پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥ - ضرورت احراز صلاحيت
واگذار كنيم؟ آيا منظور اين دسته روايات كه مىگويند: به چنين افرادى در مقام عمل، حسن ظن داشته باشيد، اين است كه با چنين افرادى همانند افراد «سليم الفطرة» و «مسلّم الطهارة» رفتار كنيم؟ اينجاست كه بايد اين مسأله مورد ابتلا را مقدارى تبيين كنيم تا هم در ميدان عمل و هم در مقام تئورى و انديشه به انحراف مبتلا نگرديم و در فهم اينگونه روايات دچار اشتباه نشويم.
همانگونه كه گذشت مقصود روايات مورد نظر اين است كه ما در ذهن خودمان نسبت به اين شخص قضاوتى نيكو داشته باشيم. مخصوصاً در چنين موردى كه عده زيادى درباره شخصى بدگويى مىكنند و يا حتى شهادت مىدهند كه مرتكب گناهى شده است، نبايد در دلمان نسبت به اين شخص كدورت و قضاوت بد پيدا كنيم؛ بلكه بايد بگوييم ان شاء الله كه اشتباه كردهاند. البته اين در صورتى است كه قبلا او را به عنوان فردى صالح و نيكوكار شناخته باشيم، ولى اگر ما او را نمىشناسيم و از آن طرف هم مىبينيم عدهاى مىگويند فلانى، فلان گناه را مرتكب شده است، در اينجا ديگر نمىشود در برابر شهادت آن گروه مقاومت نمود و اين چنين شخصى را در عمل تصديق كرد؛ مخصوصاً وقتى كه گروه شهادتدهنده، همگى شاهد عادل باشند.
پس يك نوع قضاوت ما درباره خودِ آن شخص است كه در ذهن خود، رفتار او را ارزيابى مىكنيم كه آيا واقعاً اين رفتار خلاف و گناه را انجام داده است يا نه و يا اگر چنين عملى از او سرزده از روى خطا و اشتباه بوده است يا از روى علم و عمد؟! در اينجا در بسيارى از موارد مىتوانيم به خودمان چنين تلقين كنيم و بر اين باور باشيم كه اولا ممكن است اين عمل خلاف از او سر نزده باشد و ديگران اشتباه ديده، شنيده و يا نقل كردهاند. ثانياً اگرچه ممكن است اين گناه از او سرزده باشد، ولى ممكن است از روى عمد نبوده است؛ بلكه جاهل بوده و يا مورد و مصداق را اشتباه در نظر گرفته و در تطبيق خطا نموده است. به هر حال با هزاران توجيه موجه مىتوان خود را معتقد ساخت كه او گناهى كه موجب فسق او شود، انجام نداده است و لذا از ته دل و عمق قلبمان نسبت به او مظنون نيستم و او را فاسق نمىدانيم. اما اين سخن هرگز به معناى اعتماد عملى به چنين شخصى نيست و هرگز مفاد روايات، اين معنا نيست. از اينرو