پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٧ - از فضيلت تا رذيلت
از فضيلت تا رذيلت
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَارَ، و نِعْمَ حَظُّ الْمَرْءِ الْقَنُوعُ، وَ مِن شَرِّ مَا صَحِبَ المَرْءَ الْحَسَدُ، وَ فِى القُنُوطِ التَّفْرِيطُ، وَالشُّحُ يَجْلِبُ؛
آنكه اعتدال و ميانهروى را كنار نهاد، به ستم گراييد، و قناعت چه خوش بهرهاى است براى انسان، و از بدترين همراهانِ آدمى، حسد است و در نوميدى، كوتاهى است و بخل ملامت آرد.
كلام اهلبيت(عليهم السلام) نور چشم و قوت قلب و توان بازوى اهل همّت است. تاكنون به قدر توفيقِ الهى، به استناره از پرتو فيض كلام قدسى امام متقين، على بن ابىطالب(عليه السلام)پرداختهايم و به ميزان ظرفيت وجودىِ خود به تقويت دل و دين نشستيم و از مواعظ و حكمتهاى آن بحر بىانتها فايدهها برديم. اينك به مهر عنايت حضرتشان به شرح و بررسى گزيدهاى ديگر از كلام امير دو عالم مىپردازيم.
در اين بخش از كلام ابتدا حضرت(عليه السلام) مىفرمايند: مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَار؛ كسى كه از حد اعتدال و ميانهروى خارج شود ستم مىكند. بعد از اين جمله كوتاه، حضرت(عليه السلام) چندين جمله ديگر نيز بيان مىكنند كه از نظر معنا، جزء مصاديق همين كلام كوتاه محسوب مىگردد. البته جملات بعدى در نهجالبلاغه نقل نشدهاند؛ چون مرحوم سيد رضى سخنان اميرالمؤمنين(عليه السلام)را به صورت گزينشى گرد آورده است. به هر حال در نسخه بحارالانوار بعد از عبارت مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَارَ چند جمله ديگر نقل شده است كه در نهج البلاغه نيامده است. اينك قبل از پرداختن به جملات ديگر به شرح و تفسير اصل اعتدال و ميانهروى مىپردازيم.