پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٤ - حقيقت زندگى دنيايى در فرهنگ انبيا
يَالَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِ الاَْخِرَة؛ بلكه مىگويد يَالَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى؛ اى كاش براى زندگى خود كارى كرده بودم؛ يعنى زندگى دنيا حيات نبوده است. زندگى حقيقى در عالم آخرت است و بس؛ لذا در آيه شريفه وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ اْلحَيَوَان؛[١] با تأكيد و حصرِ فراوان؛ مانند «إِنّ» كه از حروف تأكيد است، لام تأكيد، ضمير فصل «هى» و «الف و لام» در لفظ «الحيوان»، آن هم بعد از ضمير فصل «هى» مىفرمايد: إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةِ لَهِىَ الْحَيَوَان؛ حيات فقط آن جاست و بس.
بر اين اساس ما بىجهت زندگى دنيا را حيات مىناميم. اين جا زندگى نيست؛ «دار الغرور» است؛ اين گولزنك است. زندگى حقيقى آن جاست. تفاوت عقيده و ديدگاه ما با نظر خداوند متعال و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه هدى(عليهم السلام) در همين جاست. آنها مىگويند زندگى حقيقى آن جاست؛ ولى ما مىگوييم نخير؛ زندگى اين جاست. ما اينگونه مىانديشيم كه آن جا مرگ و نيستى است؛ اما سخن خداوند سبحان و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه هدى(عليهم السلام) اين است كه اصل آنجاست. اين زندگى يك دوره بسيار كوتاه، مثل يك چشم بر هم زدن است؛ تا بلكه در اين مدت رشد و ترقى كنيم؛ در حالى كه آن زندگى، اصيل و بىنهايت است و زندگى اين دنيا، اگر بتوان آن را زندگى ناميد، فرعى و مقدمه ورود به زندگى اصيل اخروى است.
اگر ما اين واقعيت را درك كنيم و به آن ايمان بياوريم، رفتارمان بسيار تغيير مىكند؛ زيرا وقتى تصور ما نسبت به هستى، عالم و انسان و جامعه و... تغيير كند، خواستههايمان نيز تغيير مىكند و آرزوهايمان از بنيان دگرگون مىشود و بر همين اساس نوع رفتار و اعمالمان نيز متحول مىشود. حتى كميت و كيفيت آنها نيز تغيير مىيابد. اما تا زمانى كه بينش ما درباره هستى و عالم و انسان مطابق آنچه خداوند سبحان و ائمه اطهار(عليهم السلام)فرمودهاند نباشد بىترديد به شكل ديگرى رفتار مىكنيم و تمام آرزوها، اميال، خواستهها و اعمال و كردار ما با آن انديشهاى كه درباره هستى، عالم و انسان داريم هماهنگ و مطابق مىشود. به سبب تأثير اين نوع بينش است كه با تأكيد فراوان توصيه مىشود كه جايگاه و رابطه زندگى دنيا و آخرت را فراموش نكنيد؛ حقيقت دنيا و آخرت را بفهميد و براى هر يك به ميزان ارزش آن تلاش كنيد. با اين همه، وضع اكثر مردم همينگونه است كه ما هستيم. اكثر ما بعد از اينكه با استدلال به
[١] عنكبوت (٢٩)، ٦٤.