پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٥ - تعادل روحى در تحول روزگار
مىآيند، ديگر تلاش بيش از اندازه نمىكند. اينچنين نگاهى باعث تعديل رفتار انسان و مانعِ حريص پرورش يافتن او مىشود.
تعادل روحى در تحول روزگار
روح انسان همانند جسم او هميشه در يك حالت نيست و دچار تغيير و دگرگونى مىشود. وجود تغيير در روحيات و در بُعد جسمانى انسان حقيقتى مسلّم و پذيرفته شده است؛ اما آنچه در اين مورد مذموم است تَلوّن روحيات آدمى با اندك بهانهاى است. اگر اين تلوّن علت اساسى و عقلايى داشته باشد پسنديده است؛ ولى اگر بدون دليل و علت باشد بسيار زشت و ناپسند مىباشد؛ مانند بعضى از مردم كه مثل كودكان، حالاتشان دم به دم تغيير مىيابد و به اصطلاح معروف، با يك غوره ترش و با يك كشمش شيرين مىشوند. اگر به چيزى كه مطلوبشان است برسند خوشحال مىشوند و سر تا پا مىخندند و هنگامى كه با مشكلى مواجه شوند به سرعت ناراحت و افسرده مىشوند و در درياى غم فرو مىروند. اگر كسى اندك خدمتى به آنان بكند مريد وى مىشوند؛ ولى اگر از كمك كردن به او خوددارى كنند به دشمنى و خصومت روى مىآورند و زبان به بدگويى مىگشايند. اينان در زندگى ثبات و آرامش ندارند؛ در حالى كه مؤمن مىبايد يك ثبات نسبى داشته باشد. همانگونه كه گذشت انسان نبايد و نمىتواند در تمام شرايط زندگى روحيهاى كاملاً يكنواخت داشته باشد؛ اما اين نيز صحيح نيست كه هميشه در نوسان روحى زندگى كند و دم دمى مزاج و پيوسته مضطرب باشد. برخى اين گونهاند كه اگر امروز از آنها بپرسى كه فلانى چگونه انسانى است در جواب مىگويند: او از جمله ملائكه است؛ چراكه كار خوبى از او ديدهاند؛ اما اگر فردا از آنها سؤال شود كه فلانى چگونه آدمى است، مىگويند: از ابليس هم بدتر است؛ چون فلان لغزش از او سر زده است. اين قضاوتهاى سرسرى و دم دمى در شأن مؤمن نيست.
براى اينكه انسان روحيه دم دمى نداشته باشد بايد به يك سلسله معارف آگاهى و عنايت قلبى داشته باشد. در قدم نخست بايد واقعيتها را بهتر درك كند و زندگى، دنيا، مردم و خودش را بهتر بشناسد و بداند كه وجود حالات مختلف براى آدمى يك ضرورت حياتى