پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٧ - نقش روابط اجتماعى در تكامل
رفاقتهاى خود هيچ حد و مرزى نمىشناسند و همه چيز را برملا مىكنند و هيچ رازى را ناگفته باقى نمىگذارند؛ لذا به محض اينكه دوستى آنها كمرنگ و رقيق مىشود احساس ترس و عدم امنيت مىكنند.
چه بسا حوادثى در زندگى اتفاق مىافتد و اين دوستى از بين مىرود و گاه به دشمنى بدل مىشود. در اين هنگام است كه اسرارِ به امانت سپرده شده نزد دوست، مورد سوء استفاده قرار مىگيرد، چون از ابتدا به خطا پنداشته مىشد كه اين دوستى با اين سطح از صميميت و گرمى هميشه باقى خواهد ماند، غافل از آنكه روزى ـ خداى ناكرده ـ اين دوستى از بين مىرود و به دشمنى تبديل مىشود. در اين هنگام آن شخص از اسرارى كه فاش كردهايد سوء استفاده مىكند. لذا در حالى كه سفارش مىشود دوست خوب انتخاب كنيد و با وى صميمى و يكرنگ باشيد، همين طور نيز توصيه مىفرمايند: بعضى از اسرار زندگى خود را به هيچ كس حتى به دوست خود نگوييد. آدمى بايد احتياط كند و صندوق اسرار و گنجينه دل را نزد هر كس و ناكس نگشايد. بعد از سالهاى متمادى رفاقت و آزمودن دوست در شرايط مختلف زندگى و اطمينان به وفادارى و رازدارى او، تنها مىتوان برخى از اسرار را با وى در ميان نهاد وگرنه در ابتداى دوستى كه هنوز به اطمينان لازم دست نيافتهايم و از ميزان صميميت او آگاه نيستيم نبايد اسرارمان را فاش سازيم. اين سخن يك نكته دقيق و يك ظرافت عقلايى در زندگى است؛ اما افسوس كه برخى مواقع مورد غفلت واقع مىشود و بعد از مواجهه با پيامدهاى منفى آن تازه از غفلت خود آگاه و پشيمان مىشويم. انسان هنگامى كه با كسى دوست مىشود، به خاطر شيرينى رفاقت و صميميت نبايد تمام حجابها و موانع عقلايى يك زندگى را زير پا بگذارد و اينگونه تصور نمايد كه لازمه دوستى و رفاقت آن است كه بايد از اسرار يكديگر اطلاع كامل داشته باشند. اين تصور، خلاف عقل سليم و دورانديشى است. همچنين انسان بايد در ابراز دوستى و بيان عواطف و احساسات ملاك و معيار صحيحى داشته باشد و براساس آن معيار، محبت و دوستى خود را ارزانى نمايد. بنابراين حتى ابراز محبت كه خود مقولهاى جداى از افشاى اسرار است حد و مرزى دارد؛ تا چه رسد به بيان اسرار زندگى كه در برخى موارد به فروريختن بنيان زندگى منجر مىشود.