پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٤ - خطرپذيرى معقول
در مقام برطرف ساختن اين توهم بايد بدانيم همان طور كه شارحان و مفسران كلام على(عليه السلام) گفتهاند هر يك از اين دو كلام ناظر به موقعيت خاصى مىباشد؛ يعنى كلام نخست حضرت(عليه السلام) به يك مقام و وضعيت نظر دارد و سخن دوم حضرت(عليه السلام) ناظر به موقعيت ديگرى است. در جمله اول كه مىفرمايند: لا تُخاطِرْ بِشَىْء...، مقصود آن است كه مبادا به استناد محاسبات نامعقول، اميدهاى واهى و آرزوهاى خام كه به سود بيشترى دست يابيد، آنچه را در دست داريد از دست بدهيد. در اين مقام حضرت(عليه السلام) ما را از تكيه نمودن به اميد و آرزوهاى بىجا بر حذر مىدارند كه مبادا حرص و طمع ما را وادارد تا به محاسبات نسنجيده اعتماد كنيم و آنچه را در دست داريم به اميد رسيدن به نفع بيشتر از دست بدهيم. ولى در جمله دوم كه مىفرمايند: اَلتّاجِرُ مُخاطِر، در وهله نخست يك توهم را دفع مىفرمايند كه وقتى مىگوييم خود را به خطر نينداز، اين مطلب نبايد مانع از قبول مخاطرات معقول باشد. آدمى بايد خطرات معقول را پذيرا باشد، همانگونه كه تاجر در تجارت چنين مىكند. در وهله دوم بيان مىدارند كه طبيعت تجارت و تمام كارهاى دنيوى بهگونهاى است كه آدمى بايد ميزانى از خطر را بپذيرد و از مقدارى از منافع خود بگذرد. كشاورزى كه زراعت مىكند، آن گاه كه دانه را به اميد برداشتِ بيشتر در زمين دفن مىكند، در واقع نوعى خطر را متحمل شده و از منفعت موجود و نقد خود دست كشيده است. در حالى كه احتمال سبزنشدن بذرها را مىدهد بايد اين كار را بكند وگرنه كشاورزى محقق نمىشود. همين وضعيت در تجارت نيز وجود دارد. كسى كه اقدام به تجارت مىكند احتمال مىدهد كه سرمايه خود را از دست بدهد؛ ولى با وجود اين گريزى از تجارت نيست. اگر تجارت نشود جنسى رد و بدل نمىشود و مردم از منافع موجود در اين كار محروم مىمانند. پس خطركردن در اينجا مطلوب است؛ چون احتمال اين خطر جزء طبيعت كار است كه براساس محاسبات دقيق، پذيرفته مىشود. ولى اگر بدون محاسبه دقيق و صرفاً با تكيه به اميدى خام و با انگيزههاى حريصانه و آزمندانه به استقبال خطر برويم و خطر را پذيرا شويم، مذموم است؛ چرا كه نه تنها سود بيشترى به دست نمىآوريم، بلكه آنچه در دست داريم نيز از كف مىدهيم. بنابراين عاقلانه به استقبال خطر رفتن، نيكو و غير عاقلانه خطر را پذيرفتن، نكوهيده است.