فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤
کوشش دارد که بگوید اینطور نیست ، درست است که غرب به نسبت تمدن مادی خود که در آن پیشرفت کرده است در مسائل معنوی و اخلاقی پیشرفت نکرده ولی آنقدرها هم که اینها دم از انحطاط میزنند انحطاط پیدا نکرده است ، و حرفهای هوچیگری میزند که مثلا آن استاد دانشگاه که قبلا حقوق زیادی میگرفت و در خانه اش نوکر و کلفت داشت برای اینکه یک عده مردم بیکار بودند و مجبور بودند بیایند بخور و نمیری از این آقا بگیرند و در خانه او یکی به نام کلفت و یکی به نام نوکر خدمت کنند ، حالا که آنها نیستند و خودش باید کارش را انجام بدهد او باید هم بگوید این جامعه خراب شده است بله ، از نظر او جامعه خراب شده است ولی از نظر آن نوکر و کلفت که اکنون آزادی به دست آورده و خودشان برای خودشان آقا هستند اینطور نیست یک سلسله از اینگونه مسائل را مطرح و خلط مبحث میکند . مسأله تکامل جامعه یک مسأله بسیار اساسی است من در آنوقت که مقاله " قیام و انقلاب مهدی ( ع ) را مینوشتم ، بدون اینکه توجه زیادی به این کتاب داشته باشم مسأله تکامل را طرح کردم حالا که فکر میکنم میبینم با اینکه این چیزها را ندیده بودم مسأله در آنجا با اساس خوبی طرح شده است . جنبه های زیادی هست که این جنبه ها را باید از این کتاب ببینیم اول چیزی که اینجا طرح میکند این است که از شخصی به نام پروفسور پوویک نقل میکند که او گفته است : " اشتیاق به تفسیر تاریخ چنان ریشه دار است که اگر فاقد بینش سازنده ای از گذشته باشیم به عرفان یا مشرب کلبی کشانده میشویم " . بعد خودش توضیح میدهد که : " مقصود از عرفان خیال میکنم نظریه ای است که مفهوم تاریخ را خارج