أرجوزة في الفقه - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٢٦ - شعره
شعره:
كما علم ممّا سبق فالحكيم السبزواري ذو قريحة رائقة و له إشعار بالعربيّة و الفارسيّة، فالعربيّة هي المنظومات العلميّة (اللئالي المنتظمة في المنطق، غرر الفرائد في الحكمة، نبراس الهدى في الفقه و إسرارها، منظومة فقهيّة) و الفارسيّة منها مجموعة أشعار عرفانيّة في ديوانه و بعض المتفرّقات التي ذكرها في تأليفاته، و كان تخلص [١] الشاعر في إشعاره الفارسية «أسرار». و لا يخفى على من راجع ديوانه تأثّر الحكيم في إشعاره الفارسيّة من الشاعر المعروف الفارسي الحافظ الشيرازي، و من إشعاره:
دهيد اى ناصحان پندم ز هول حشر تا چندم * * * دمى صد بار مىبينم از آن قامت قيامتها
عجب دارم كه صورت بست در مرآت آن صورت * * * كه بتواند كشد با آن نزاكت عكس صورتها
زنم هر لحظه اوراق كتاب ديده را برهم * * * كه جز نقش تو گر جويم بشويم ز اشگ حسرتها
ز صهباى شهودش جرعهاى ساقى كرامت كن * * * كه بر اسرار روشن گردد اسرار كرامتها
شاهدان در پرده مستورند ليك * * * ماه من بى پرده باشد در نقاب
ديدم اندر بزم ميخواران شدى * * * هم تو ساقى هم تو ساغر هم شراب
از شراب بيخودى ساقى بده * * * يك دو ساغر تا شوم مست و خراب
گويم از اسرار هر ناگفتنى * * * پيش زاهد گر خطا و گر صواب
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست * * * منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
نيست يك مرغ دلى كش نفكندى به قفس * * * تير بيداد تو تا پر به پرى نيست كه نيست
موسى نيست كه دعوى انا الحق شنود * * * ور نه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
گوش اسرار شنو نيست و گر نه اسرار * * * برش از عالم معنى خبرى نيست كه نيست
دهيد شيشۀ صهباى سالخورده بدستم * * * كنون كه شيشۀ تقواى چند ساله شكستم
كتاب و خرقه و سجّادة رهن باده نمودم * * * به تار چنگ زدم چنگ و تار سبحه گسستم
فتاده لرزه بر اندام من ز جلوۀ ساقى * * * خدا نكرده مبادا فتد پياله ز دستم
نداشت كعبه صفائى به پيش درگهش اسرار * * * از آن گذشتم و احرام كوى يار ببستم
به طول روز قيامت شبى ببايستى * * * كه با تو من گله از درد انتظار كنم
[١] التخلص اصطلاح في الشعر الفارسي، و هو لقب يتلقب الشاعر به نفسه و يذكره في آخر كل غزل من غزلياته، و الشعراء الفرس عموما يعرفون بذلك اللقب دون أساميهم، كما أن صاحب تذكرة رياض العارفين ذكر الحكيم السبزواري في كتابه باسم «أسرار سبزواري».