ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - گرفتارى على ( ع ) به جامعه اى كه در آن زندگى مى كرد
خاصش به پيشگاه ربوبى و ديدار با خدا چنين خوشامد بگويد :
< شعر > اى مسيح خوش نفس چونى ز رنج كه نبود اندر جهان بىرنج گنج چونى اى عيسى ز ديدار يهود چونى اى يوسف ز اخوان حسود تو شب و روز از پى آن قوم غمر چون شب و روزى مدد بخشاى عمر آه از آن صفرائيان بىهنر چه هنر زايد ز صفرا دردسر < / شعر > [١] توضيح - به اين جهت كه خطاب به مضمون ابيات را براى على ( ع ) در آغاز ابديت در نظر گرفتيم ، لذا در بيت سوم و چهارم به جاى « اين » ، « آن » را به كار برديم كه اشاره به زندگى دنيوى شود . امير المؤمنين ( ع ) در جملات بعدى به بيان نابكارى و نابخردىهاى آن مردم پرداخته مى فرمايد : ١ . دستور مى دهم ، اطاعت نمى كنيد گويا آزادى و آزادگى با مزاج شما نمى سازد ٢ . شما را براى دفاع از جانهاى خويشتن و اصلاح جامعه مى خوانم ، اجابت نمى كنيد .
٣ . وقتى كه به شما فرصت مى دهم ، در تخيلات و شئون بىاساس زندگى خود فرو
[١] . اى كاش آن مردم انسان نشناس و خصم ارزشها با مضمون ابيات ذيل به امير المؤمنين ( ع ) دلدارى مى دادند ولى هيهات ، در آن موقع ، جز شخصيتهايى كه انگشت شمار بودند ، نه على ( ع ) را مى شناختند و نه آزردگى دل او را و نه علل آن را درك مى كردند . < شعر > تو همان كن كه كند خورشيد شرق با نفاق و حيله و دزدى و زرق تو عسل ، ما سركه در دنيا و دين دفع اين صفرا بود سركنگبين سركه افزوديم ما قوم زحير تو عسل بفزا كرم را وامگير اين سزيد از ما چنين آمد زما ريگ اندر چشم چه فزايد عمى آن سزد از ما ايا كحل عزيز كه بيابد از تو هر ناچيز ، چيز زآتش اين ظالمانت دل كباب از تو جمله اهل قومى به خطاب كان عودى در تو گر آتش زنند اين جهان از دود و ريحان آكنند تو نه آن عودى كز آتش كم شود تو نه آن روحى كاسير غم شود < / شعر > از مثنوى ، دفتر دوم ، ص ١٠٧ از سطر ٣٢ تا ٣٧ .