ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - داستان اصحاب جمل
سوگند به خدا ، اگر چنين كارى را مرتكب شويد ، قطعى است كه برادرم شمشير بر فرزندان و پدران و خاندان و وابستگانتان فرود آورد و كسى از شما را زنده نخواهد گذاشت . آنان از كشتن عثمان خوددارى كردند ، زيرا ترسيدند سهل بن حنيف به خانواده و دودمان آنها در مدينه حمله كند و از آنان انتقام بكشد لذا او را رها كردند .
عايشه پيغامى به زبير فرستاد كه سبابجه را بكش زيرا خبر به من رسيده است كه آنان به تو چه كردهاند راوى مى گويد : سوگند به خدا زبير آنان را مانند گوسفند سر بريد متصدى اين كار فرزندش عبد الله بن زبير بود . شمارهء اين ذبح شدگان هفتاد مرد بود .
گروهى از اين سبابجه كه نگهبانان بيت المال بودند ، زنده مانده بودند . زبير شبانه با لشكرى به سوى آنان رفت و لشكريان ضربههاى مهلك بر آنان وارد ساختند و پنجاه نفر از آنان را گرفتند و با شكنجهء سخت آنان را كشتند ابو مخنف مى گويد : صقعب بن زهير مى گويد : سبابجه اى كه در آن روز كشته شدند چهار صد مرد بودند . سبابجه اولين كسانى از مسلمانان بودند كه گردنشان در حال زجر و شكنجه زده شد . و عثمان بن حنيف را مخير كردند ميان اين كه در بصره ماند يا به على ( ع ) ملحق شود . او رفتن به نزد على ( ع ) را انتخاب كرد . وقتى كه به حضور امير المؤمنين رسيد و او را ديد ، گريه كرد و گفت وقتى كه از تو جدا شدم مردى پير بودم اكنون پسر بىمو آمدهام على ( ع ) فرمود : إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيه راجِعُونَ ( ما از آنِ خداييم و همهء ما به سوى او برمى گرديم ) . [١] سپس ابن ابى الحديد داستان جنگ حكيم بن جبله را با گروه طلحه و زبير كه با سيصد نفر از قبيلهء عبد القيس آمده بود بيان نموده است كه با غلبهء ياران طلحه و زبير بر حكيم ، بصره به روى ياران اين دو نفر باز شد و مانعى نماند . در اين هنگام ما بين اين دو شيخ در بارهء نمازگزاردن اختلاف شد و هر يك از آن دو مى خواست نماز را متصدى
[١] . همين مأخذ ، ص ٣٢١ .