ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٤ - بياييد دست از تقليد و آغشته شدن به سخن پردازىهاى فريبنده برداريد
متكى نيست ، دارا باشيم و همواره در اين حماقت بدتر از جهالت غوطه ور شويم كه :
< شعر > واله حيرانى خلقان شديم دست طمع اندر الوهيت زديم < / شعر > ثانيا - از عشق به خودخواهى كه همواره مقتضى « من هدف و ديگران وسيله » را در ذات خود دارد بهره بردارى كنيم ثالثا - خود را در صف پيشتازان دوران خود قرار بدهيم ، بلكه گاهى كه حماقت و جنون خودخواهى ما از سرگذشت ، اثبات كنيم كه اصلا قرنى كه من در آن زندگى مى كنم ، براى من آفريده شده است ، بلكه تاريخ بشرى هم :
< شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > رابعا - فرو رفتن در سخن به جاى حركت در راه روشن ، بر مبناى جهالت از واقعيات اصيل كه در گذرگاه تاريخ « حيات معقول بشرى » را اداره كرده است و نادانى به بىاساس بودن سخنان پرطنطنه و فريبنده مى باشد كه البته اين طرز تفكر بر دو قسم تقسيم مى گردد : الف - به جهت كمى اطاعات و محدوديت انديشه كه اگر بتواند از آگاهىهاى بيشتر و تفكرات عميقتر برخوردار گردد ، از آغشته شدن به سخن برمى گردد و راه روشن انسانيت را در قول و انديشه و عمل پيش مى گيرد و واقعا در رسيدن به هدف اعلاى زندگى و رساندن مردم به اين نعمت عظمى شركت مى كند . ب - به جهت سستى اراده و شكست خوردن در برابر تمايلات و هوى و هوسهاى زودگذر نمى خواهد قدمى براى افزايش اطلاعات و توسعهء انديشه به جلو بردارد .
خامسا - ناآگاهى افراد جامعه و شدت قرار گرفتن تحت تأثير اصطلاح بافىها مخصوصا كه جديد باشند و عوامل و اغراض غير واقعى و اصيل هم شيوع و رواج آنها را تأييد نمايد .
از جملهء مورد تفسير كلام مبارك امير المؤمنين عليه السلام معلوم مى شود كه اين اصل