ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٥ - بياييد دست از تقليد و آغشته شدن به سخن پردازىهاى فريبنده برداريد
مخرّب : « آغشته شدن در سخنان بىاساس و انحراف از راه روشن ارزشهاى انسانى » تازگى نداشته است و بقاى اين اصل مخرب بر همان مبناى قديمى است كه مى گويد :
< شعر > رگ رگست اين آب شيرين و آب شور در خلايق مى رود تا نفخ صور < / شعر > مولوى ١٩ ، ٢٤ - و أوصاكم بالتّقوى ، و جعلها منتهى رضاه ، و حاجته من خلقه فأتّقوا اللَّه الَّذي أنتم بعينه ، و نواصيكم بيده ، و تقلَّبكم في قبضته . . . أنّه من يتّق اللَّه يجعل له مخرجا من الفتن ، و نورا من الظَّلم و يخلَّده فيما اشتهت نفسه ، و ينزله منزل الكرامة عنده ، في دار اصطنعها لنفسه ، ظلَّها عرشه . . . الى ٢٤ ( و خداوند متعال شما را به تقوى وصيت فرموده و آن را نهايت رضا و غايت مطلوب خود از مخلوقاتش قرار داده است . پس براى خدا تقوى بورزيد كه در ديدگاه او هستيد و پيشانىهاى شما در دست او است و همهء دگرگونىها و تحركات شما در قبضهء قدرت اوست . . . هر كس كه به خدا تقوى بورزد براى او راه نجات از فتنهها را هموار مى كند . . . و او را در جايگاه كرامت در نزد خود مقامى كه در سايهء عرش براى خود قرار داده است . فرود مى آورد . . . الى ٢٤ ) تقوى آن حقيقت است كه حركت صاحبش را از خويشتن دارى از كثافات آغاز مى كند و او را تا ورود به بارگاه خداوندى پيش مى برد .
در مباحث گذشته اغلب مسائل مربوط به تقوى توضيح داده شده و در فهرست راهنما ثبت شده است [ حتما مراجعه فرماييد ] در اين مورد به تفسير يك جمله از سخنان امير المؤمنين ( ع ) مى پردازيم و آن جمله همين است كه در عنوان مبحث آوردهايم . معناى اجمالى اين مطلب چنين است كه « من انسانى » آدميان در نتيجهء تقوى به مقامى مى رسد كه شايستگى مجاورت با خدا را به دست مى آورد . عظمت اين مقام را با اين مفاهيم دنيوى به هيچ وجه نمى توان تصور نمود . براى توضيح ، اين مسائل را در نظر بگيريم : ١ - « من انسانى در جريان گرديدن به وسيلهء تقوى » حقيقت اينست كه ما