ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - حضرت مهدى عليه السلام و حكومت الهى او در روى زمين
داراى استعدادها و قوا و سرمايههاى بسيار و خيره كننده اى است ، به طورى كه همان گونه كه در دو قسم گذشته متذكر شديم ، هيچ وضع و موقعيتى او را نمى تواند اشباع كند اگر چه عاليترين فرهنگها و تمدنها و جوامع را براى خود تهيه كرده باشد ، زيرا عظمت « من » او در حديست كه هيچ چيزى نمى تواند او را احاطه كند و اشباعش نمايد و به قول عده اى از صاحبنظران فلسفى شرق مانند مولوى و متفكران غرب مانند پاسكال : « انسان موجوديست كه مركزش همه جا [ يا در مركز همه جا است ] و محيطش هيچ جا نيست . » از طرف ديگر هيچ گونه پيشرفت و گسترش علمى و سلطه اى در اين كيهان بزرگ نتوانسته است « من » او را به موقعيتى كه خود براى خود ساخته است ، قانع نمايد .
و اين عدم قناعت يك پديدهء بىاساس نيست ، بلكه ريشههاى آن را بايد از بعد گرايش جدى او به ماوراى طبيعت كه جزء ذات ناب و فطرت سليم او است ، جستجو كرد ، نه از سطوح و ابعاد طبيعى محض « من » زيرا « من » با اين سطوح و ابعاد ، هم تلقين پذير است و هم تخدير پذير و هم قابل انحراف از اصل « صيانت ذات تكاملى » به خودخواهى تباه كنندهء ، خود و جامعه . « من انسانى » با آن بعد گرايش به ماوراى طبيعت است كه با عامل « عدم رضايت مقدس » همواره در انتظار ايام الله ( روزهاى الهى ) بسر مى برد .
اين كه گفتيم : ريشههاى عدم قناعت به وضع موجود اگر چه عاليترين تمدن و فرهنگ ساختهء مغز و دست او باشد ، بايد از بعد گرايش جدى او به ماوراى طبيعت جستجو شود ، گمان نمى رود مورد ترديد و شك كسى باشد .
جمله اى كه شما ذيلا مى بينيد اگر چه گفته يك متفكر بزرگ غربى است ، ولى دلايل و شواهدى كه موجب بروز چنين عقيده و سخنى شده است ، مورد قبول همهء صاحبنظران