ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٣ - آن ذات اقدس فراسوى زمان و مكان و توصيف به وسيله زبان است
فوق در وجود آدمى مانع از مديريت همه اجزاء مجموعهء وجود آدمى نمى باشد .
٤ ، ٥ - و لا يغيّره زمان ، و لا يحويه مكان و لا يصفه لسان ( و هيچ زمانى او را دگرگون نسازد و مكانى او را در برنگيرد و زبانى او را توصيف نتواند . ) آن ذات اقدس فراسوى زمان و مكان و توصيف به وسيله زبان است .
آنچه كه زمان به نظر مى رسد ، يك امتداد معلول دو قطب برونى و درونى انسان است - قطب برونى عبارت است از حركت در عالم عينى اگر چه حركت استمرارى حيات باشد كه قابل دريافت در درون آدمى است . لذا مى توان گفت : منظور از قطب برونى در اين مورد « جز من درك كننده » است در هر موضع و موقعيتى كه باشد . قطب درونى عبارت است از عامل ذهنى كه با قرار گرفتن حركت در موقعيت درك ذهن آدمى ، زمان در ذهن بروز مى كند . از آن جا كه خداوند متعال فوق درون و برون ( من و جز من و حركت آن ) است ، لذا فوق زمان است .
خدا فوق مكان است ، زيرا مكان و فضا به هر معنى كه باشد ، گستره ايست كه مى تواند اجسام و جسمانيات را در بر بگيرد . بنا بر اين ، مكان نيز از مختصات عالم ماده و ماديات است و خدا فوق همه آنها است ، لذا خدا فوق فضاست . اما اين كه خدا را به وسيله زبان نمى توان توصيف نمود ، به اين علت است كه آنچه كه انسانها به وسيله الفاظ از مجراى زبان ابراز مى كنند ، مفاهيم و قضايا و دريافته هايى است كه از دو نوع عامل در درون آنان به وجود مى آيند : عامل يكم - تصورات و انديشهها و تجسيمات و تخيلاتى كه از طرق حواس به مغز آدمى منتقل مى شوند . بديهى است كه اين پديدهها به وسيله حواس محدود و معين و تحت تأثير آنها قرار گرفتهاند ، لذا محال است اين امور بتوانند در بارهء خدا و صفات و افعال آن ذات اقدس حقايقى را بيان كنند . اين عبارت كه « هر لفظى كه ما در بارهء خدا و