ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - ترجمهء خطبهء صد و شصت و هفتم
است ، زيرا همان گونه كه گفتيم :
< شعر > اين وسط در با نهايت مى رود كه مر آنرا اول و آخر بود < / شعر > ب - در بعضى از مباحث گذشته اشاره كرديم كه ما بايد ميان ضرر و شرّ تفاوت بگذاريم . اسناد نفع و ضرر به وسيلهء قوانين و جريانات جهان خلقت قابل استناد به حكمت خداوندى است ، ولى اسناد شرّ به خدا ، بدان جهت كه باردار مفهوم قبح و مخصوصا مفهومى از ظلم است ، امكان ندارد . لذا بهيچ وجه نمى توان شر را به خدا نسبت داد تا مجبور شويم دست به تأويلات باطل بزنيم . مدتى طولانى از زمان گذشته در فكر حلّ اين مسئله بودم كه چگونه مى توان كودكان « به اصطلاح » ناقص الخلقه و زلزلهها و آتشفشانها و درد و رنجهاى گوناگون را به خداوند متعال كه عدل محض و ارحم الراحمين است نسبت داد البته مى دانيم كه اين مسئله به طور معمولى سراغ همهء مردم را كه ديدگاههاى آنان هنوز محدود به پديدهها و مفاهيم سطحى جهان و انسان است مى گيرد . پس از گذشت مدتى كه گاهگاه به فكر همين مسئله مى افتادم ، به پاسخ نهايى نمى رسيدم تا اين كه نمى دانم تحت چه شرايط ذهنى بود كه به اين حقيقت منتقل شدم كه : « هيچ موردى از جريانات و پديدههاى جهان هستى براى ما انسانها مفهوم شرّ را محقق نمى سازد مگر اين كه براى ما به نحوى دردآور و موجب رنج باشد ، مانند زلزلههاى مخرّب ، بيماريهاى زجرآور و غير ذلك ، نه مجرّد فعل و انفعالات و حركات و تحولات . يك دليل كاملا روشن وجود دارد كه كمك زياد براى حلّ پديدهء شرّ مى نمايد و اثبات مى كند كه قبح برخى از پديدهها براى ما ناشى از حيات محورى ما است كه به طور جدى مى خواهيم هيچ حادثه اى در جهان هستى براى ما ناگوار نباشد فرض مى كنيم همين امروز براى ما خبرى برسد كه همهء كرات فضايى در يك دگرگونى كلَّى قرار گرفتهاند بطورى كه نظم و جريانات هميشگى خود را از دست دادهاند عكس العمل ما در برابر چنين خبر بسيار بزرگ ، مربوط به چون و چراى علمى اين حادثهء