ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و هفتم
١٠ ص
(٢)
آيا ما مى توانيم علل و حكمت احكام دينى را بفهميم
١٩ ص
(٣)
تنها جامعه اى مى تواند افراد خود را از اضرار و اذيت يكديگر دور بدارد كه بر مبناى خلوص و توحيد حركت كند
٢١ ص
(٤)
كيفيت خاصّى كه مرگ براى هر يك از مردم به اضافهء پديدهء عامى دارد ، چيست
٢٢ ص
(٥)
انسان به عنوان با عظمتترين مخلوق خداوندى ، داراى با عظمتترين مسئوليت است
٢٣ ص
(٦)
تعريف اختصارى در بارهء بهره ورى
٢٤ ص
(٧)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و هشتم
٣٤ ص
(٨)
تفسير عمومى خطبهء صد و شصت و هشتم
٣٦ ص
(٩)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و نهم
٤٠ ص
(١٠)
تفسير عمومى خطبهء صد و شصت و نهم
٤٢ ص
(١١)
2 خودخواهى با نمودها و وسايل گوناگونش
٤٧ ص
(١٢)
ترجمهء خطبهء صد و هفتادم
٥٤ ص
(١٣)
تفسير عمومى خطبهء صد و هفتادم
٥٦ ص
(١٤)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و يكم
٥٩ ص
(١٥)
تفسير عمومى خطبهء صد و هفتاد و يكم
٦١ ص
(١٦)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و دوم
٦٩ ص
(١٧)
تفسير عمومى خطبهء صد و هفتاد و دوم
٧١ ص
(١٨)
يك تضاد گويى شگفت انگيز از سعد بن ابى وقاص در روز شورى
٧٣ ص
(١٩)
تفسيرى مختصر در بارهء گرفتن و رها كردن حق
٧٤ ص
(٢٠)
داستان اصحاب جمل
٧٧ ص
(٢١)
مسئلهء چهاردهم
٩٧ ص
(٢٢)
ايستادن و تماشا كردن جنايت وقيح قتل نفس
١٠٠ ص
(٢٣)
خلافت برازندهء نيرومندترين انسانها و داناترين آنان مى باشد
١١١ ص
(٢٤)
مسئلهء يكم
١١٢ ص
(٢٥)
مسئلهء دوم
١١٣ ص
(٢٦)
مسئلهء سوم
١١٤ ص
(٢٧)
آيا حجيّت ( لزوم پيروى ) از اكثريت مستند به احراز و درك حقايق است
١١٥ ص
(٢٨)
مسئوليت گلاويز شدن و جنگ با هم مكتبان بيشتر و شديدتر است
١١٨ ص
(٢٩)
آگاه باشيد ، فريب نمايش پايدار بودن دنيا را مخوريد
١١٩ ص
(٣٠)
دلهاى آدميان تنها با جذب شدن به حق آرام مى گيرد
١٢١ ص
(٣١)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و چهارم
١٢٤ ص
(٣٢)
احتمال دوم - اينست كه خداوند پيروزى در همهء انواع جهاد
١٢٧ ص
(٣٣)
طلحه در محاصرهء منطق قاطعانهء امير المؤمنين عليه السلام
١٢٩ ص
(٣٤)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و پنجم
١٣١ ص
(٣٥)
هر چه مى انديشم ، جهت رويگرداندن شما را از خدا و روى آوردنتان به غير خدا را دريابم ، علت موجهى براى آن نمى بينم
١٣٥ ص
(٣٦)
با علمى كه به اهميت تكليف دارم ، محال است مردم را دستور به انجام تكليف بدهم و خود در انجام دادن آن كوتاهى كنم
١٣٧ ص
(٣٧)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و ششم
١٤٣ ص
(٣٨)
احساس تكليف شريفترين احساس پس از دريافت خدا است
١٥١ ص
(٣٩)
از مختصات ايمان است كه انسان نفس امّاره ( خود طبيعى ) را همواره مورد احتياط قرار دهد و از آن برحذر باشد
١٥٢ ص
(٤٠)
به اين جهت كه حقايق قرآنى فوق مسائل زودگذر علمى است
١٥٨ ص
(٤١)
آنچه كه براى انسان در اصلاح ارتباطات چهارگانه ضرورت اساسى دارد كار مفيد است و تكميل آن
١٦١ ص
(٤٢)
از لوازم استقامت در اعتقادات و اعمال و انديشههاى سازنده ، ثبات و استقامت در اخلاق فاضلهء انسانى است
١٧٢ ص
(٤٣)
متن اصلى عقايد و احكام دين اسلام و حقوق و تكاليف آن بر مبناى فطرت اصلى انسان
١٧٥ ص
(٤٤)
كسى كه خداوند به وسيلهء آزمايش و تجارب نفعى به او نرساند
١٨١ ص
(٤٥)
آيا جانهاى آدميان با گذشت زمان ، مختص اصيل خود را از دست مى دهند
١٨٣ ص
(٤٦)
از وقيحترين صفات بيماران خودخواهى ، پرداختن به عيوب ديگران است
١٩٢ ص
(٤٧)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و هفتم
١٩٤ ص
(٤٨)
آن دو مرد كه به عنوان حكم برگزيده شده بودند عمل به شرط و حكم قرآن ننمودند
١٩٧ ص
(٤٩)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و هشتم
٢٠٠ ص
(٥٠)
آن ذات اقدس فراسوى زمان و مكان و توصيف به وسيله زبان است
٢٠٣ ص
(٥١)
شك در وجود خداوند از هيچ عاقلى شايسته نيست
٢٠٤ ص
(٥٢)
علت چيست كه هر اندازه هم كه انسان در اين دنيا به خواستنىهاى دنيوى نايل گردد
٢٠٦ ص
(٥٣)
هيچ انسانى چه در حال انفرادى و چه در حال اجتماعى ، نعمت و امتيازى را از دست نمى دهد
٢٠٧ ص
(٥٤)
براى رسيدن به سعادت چه بايد كرد
٢٠٩ ص
(٥٥)
تعريف سعادت و طرق وصول به آن
٢١٠ ص
(٥٦)
ترجمهء خطبهء صد و هفتاد و نهم
٢١٤ ص
(٥٧)
چشمان ظاهرى از ديدن خدا ناتوانند
٢١٦ ص
(٥٨)
ترجمهء خطبهء صد و هشتادم
٢٢٢ ص
(٥٩)
گرفتارى على ( ع ) به جامعه اى كه در آن زندگى مى كرد
٢٢٥ ص
(٦٠)
ترجمهء خطبهء صد و هشتاد و يكم
٢٣٣ ص
(٦١)
چه شقاوت و عذابى دردناكتر از آن كه آدمى خود را از هدايت محروم و از مسير كمال منحرف سازد
٢٣٦ ص
(٦٢)
ترجمهء خطبهء صد و هشتاد و دوم
٢٤٢ ص
(٦٣)
آنچه كه از بالا و با حكمت و مشيت بالا شروع شده است در پايين ختم نمى گردد
٢٥٢ ص
(٦٤)
اگر ايمان ، استمرارى راكد داشته باشد ، هيچ گونه نتيجه صحيحى نخواهد بخشيد
٢٥٤ ص
(٦٥)
وجود اقدس خداوند متعال پيش از حركت و ماده و ذهن كه انتزاع كنندهء زمان از آن دو است مى باشد
٢٥٥ ص
(٦٦)
قضيه دوم - تفسير اختيار آسمانها و زمين
٢٥٨ ص
(٦٧)
اگر استعداد ذاتى و امتياز انجام تكليف اختيارى براى آسمانها نبود
٢٥٩ ص
(٦٨)
خداوند ذوالجلال وجود داشت پيش از آن كه چيزى پا به عرصه هستى گذارد
٢٦٢ ص
(٦٩)
به اين جهت كه خداوند از مقولهء ماده و ماديات نيست
٢٦٤ ص
(٧٠)
آفريدن الفاظ از طرف خدا براى تكلم با موسى عليه السلام
٢٦٥ ص
(٧١)
عدهء فراوانى از اشخاص بودهاند و هستند كه به جهت ناتوانى از درك ذات خداوندى
٢٦٦ ص
(٧٢)
قانون توصيف اشيا در بارهء خدا جريان ندارد
٢٦٧ ص
(٧٣)
وصيت به تقوى
٢٦٨ ص
(٧٤)
كيست اين انسان وارسته و كامل
٢٧٠ ص
(٧٥)
حضرت مهدى عليه السلام و حكومت الهى او در روى زمين
٢٧٣ ص
(٧٦)
2 - چگونه اميد را با خيالات مخلوط نكنيم
٢٨٥ ص
(٧٧)
3 - هدفى كه اميد را توليد مى كند
٢٨٦ ص
(٧٨)
4 - شخص اميدوار در قلمرو هدف گام برمى دارد
٢٨٧ ص
(٧٩)
5 - بايستى اميد و انتظار ما در بارهء حضرت بقية اللَّه ( عج ) مانند اميد و انتظارى باشد
٢٨٩ ص
(٨٠)
مدت حكومت الهى حضرت بقية الله عج اللَّه تعالى فرجه
٢٩٨ ص
(٨١)
تفسير عمومى خطبهء هفتادم
٣٠٦ ص
(٨٢)
ترجمهء خطبهء صد و هشتاد و سوم
٣١٤ ص
(٨٣)
تفسير عمومى خطبهء صد و هشتاد و سوم
٣١٩ ص
(٨٤)
اهميت شناخت دنيا در اهداف برانگيخته شدن پيامبران عظام صلوات اللَّه عليهم
٣٢٠ ص
(٨٥)
بيان دستورات حيات بخش زندگى و عوامل بازدارندهء حيات معقول در قرآن مجيد است
٣٢٢ ص
(٨٦)
بياييد دست از تقليد و آغشته شدن به سخن پردازىهاى فريبنده برداريد
٣٢٣ ص
(٨٧)
ناگوارى دردها در مقابل خوشىهاى لذايذ از حيث اثر قابل مقايسه نيستند
٣٢٦ ص
(٨٨)
ترجمهء خطبهء صد و هشتاد و چهارم
٣٣٠ ص
(٨٩)
تفسير عمومى خطبهء صد و هشتاد و چهارم
٣٣١ ص
(٩٠)
ترجمهء خطبهء صد و هشتاد و پنجم
٣٣٥ ص
(٩١)
تفسير عمومى خطبهء صد و هشتاد و پنجم
٣٤٠ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - ترجمهء خطبهء صد و شصت و هفتم


است ، زيرا همان گونه كه گفتيم :
< شعر > اين وسط در با نهايت مى رود كه مر آنرا اول و آخر بود < / شعر > ب - در بعضى از مباحث گذشته اشاره كرديم كه ما بايد ميان ضرر و شرّ تفاوت بگذاريم . اسناد نفع و ضرر به وسيلهء قوانين و جريانات جهان خلقت قابل استناد به حكمت خداوندى است ، ولى اسناد شرّ به خدا ، بدان جهت كه باردار مفهوم قبح و مخصوصا مفهومى از ظلم است ، امكان ندارد . لذا بهيچ وجه نمى توان شر را به خدا نسبت داد تا مجبور شويم دست به تأويلات باطل بزنيم . مدتى طولانى از زمان گذشته در فكر حلّ اين مسئله بودم كه چگونه مى توان كودكان « به اصطلاح » ناقص الخلقه و زلزله‌ها و آتشفشانها و درد و رنجهاى گوناگون را به خداوند متعال كه عدل محض و ارحم الراحمين است نسبت داد البته مى دانيم كه اين مسئله به طور معمولى سراغ همهء مردم را كه ديدگاههاى آنان هنوز محدود به پديده‌ها و مفاهيم سطحى جهان و انسان است مى گيرد . پس از گذشت مدتى كه گاهگاه به فكر همين مسئله مى افتادم ، به پاسخ نهايى نمى رسيدم تا اين كه نمى دانم تحت چه شرايط ذهنى بود كه به اين حقيقت منتقل شدم كه : « هيچ موردى از جريانات و پديده‌هاى جهان هستى براى ما انسانها مفهوم شرّ را محقق نمى سازد مگر اين كه براى ما به نحوى دردآور و موجب رنج باشد ، مانند زلزله‌هاى مخرّب ، بيماريهاى زجرآور و غير ذلك ، نه مجرّد فعل و انفعالات و حركات و تحولات . يك دليل كاملا روشن وجود دارد كه كمك زياد براى حلّ پديدهء شرّ مى نمايد و اثبات مى كند كه قبح برخى از پديده‌ها براى ما ناشى از حيات محورى ما است كه به طور جدى مى خواهيم هيچ حادثه اى در جهان هستى براى ما ناگوار نباشد فرض مى كنيم همين امروز براى ما خبرى برسد كه همهء كرات فضايى در يك دگرگونى كلَّى قرار گرفته‌اند بطورى كه نظم و جريانات هميشگى خود را از دست داده‌اند عكس العمل ما در برابر چنين خبر بسيار بزرگ ، مربوط به چون و چراى علمى اين حادثهء