ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - داستان اصحاب جمل
ريخته بودند اين هم يك تناقض .
مسئلهء چهارم
مسئلهء چهارم - در نامهء امير المؤمنين عليه السلام به عثمان بن حنيف چنين آمده است : « ستمكاران با خدا [ در بارهء بيعت با من ] عهد بستند و آن را شكستند و اينك به شهرى كه در تصرف توست روى آوردهاند و شيطان آنان را براى به دست آوردن چيزى كه خدا به آن راضى نيست به سوى شما رانده است . آيا آن اشخاص كه خداوند به آنان وعدهء بهشت داده است مى توانند دستاويز شيطان قرار بگيرند » مسئلهء پنجم
مسئلهء پنجم - ابو الاسود دؤلى و عمران بن الحصين از طرف عثمان بن حنيف براى استعلام منظور و وضع اصحاب جمل رهسپار مكان آنان شدند ، نخست نزد عايشه رفتند و با او به گفتگو پرداختند و او را نصيحت كردند و خدا را به ياد او انداختند و او را در خويشتن دارى از منظورش به خدا سوگند دادند . عايشه به آن دو پاسخ نداد و آنها را به نزد طلحه و زبير فرستاد و آنان نزد زبير رفتند و از او در بارهء تصميمى كه گرفته بود ، پرسيدند . زبير به آن دو نفر گفت : آمدهايم خون عثمان را مطالبه كنيم و مردم را وادار به رجوع به شورى در امر زمامدارى نماييم تا براى خودشان خليفه تعيين كنند آن دو نفر به زبير گفتند : عثمان در بصره كشته نشده است تا خون او را در بصره بخواهيد و تو بهتر از همه مى دانى كه قاتلان عثمان كيستند و كجايند . اى زبير تو و رفيقت ( طلحه ) و عايشه دشمنترين مردم به عثمان و بزرگترين تحريك كننده براى ريختن خون او بوديد ، پس نخست خود را قصاص كنيد . و امّا اين كه مى گويى خلافت را به شورى واگذار كنيم ، شما چگونه مى توانيد چنين كارى را انجام بدهيد در صورتى كه شما با اختيار و بدون اكراه با على ( ع ) بيعت كردهايد و تو اى ابو عبد اللَّه ( زبير ) هنوز زمانى از آن قضيه نگذشته است كه شمشير به دست در روز رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ايستادى و مى گفتى هيچ كس به خلافت شايسته تر و سزاوارتر از على بن ابي طالب ( ع ) نيست و تو بودى كه از بيعت با ابو بكر امتناع ورزيدى . آن كارها با سخن امروز تو چگونه سازگار است زبير