ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - تفسيرى مختصر در بارهء گرفتن و رها كردن حق
غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها [١] ( آگاه باشيد سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و جان را آفريد ، اگر مردم بيعت كننده نبودند و با وجود يار و ياور حجت برين تمام نشده بود و اگر نبود كه خداوند از علما تعهد گرفته است كه پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده را تحمل نكنند [ و با ستمكاران مبارزه كنند ] افسار اين مركب ( خلافت ) را برگردنش مى انداختم ( آن را رها مى كردم ) و آخر آنرا با همان كاسهء نخستين ( اعراض از خلافت ) سيراب مى كردم ) .
ملاحظه مى شود كه اتفاق نظر مردم و قيام آنان به يارى امير المؤمنين عليه السلام با اين هدف كه ظالمان را به جاى خود بنشاند و داد مظلومان را از آن ظالمان بگيرد ، بديهىترين دليل براى اثبات حكم و تكليف الهى است نه براى اثبات يك حق به مفهوم حقوقى آن كه قابل گذشت و اغماض و نقل و انتقال باشد .
ابن ابى الحديد مى گويد : و بدان كه اخبار از آن حضرت در بارهء اين كه « حق او را از او سلب كردهاند » متواتر است مانند اين كه مى فرمايد :
١ - « از موقعى كه خداوند رسول خود را از اين دنيا باز گرفت ، مظلوم بودهام تا همين روز » [٢] ٢ - « خداوندا ، قريش را رسوا كن ، زيرا قريش مرا از حقّم ممنوع نمود و خلافت را از من غصب كرد » . [٣] ٣ - خدا قريش را به جهت ظلمى كه به من كردهاند مجازات كند ، زيرا آنان با گرفتن حق من ، مرا مظلوم نموده ، قدرت الهى فرزند مادرم ( رسول خدا ) را از من غصب نمودند » . [٤]
[١] . خطبهء سوم .
[٢] . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج ٩ ، ص ٣٠٦ .
[٣] . همين مأخذ .
[٤] . همين مأخذ .