ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٤ - حضرت مهدى عليه السلام و حكومت الهى او در روى زمين
كامل الخلقه باشد گفتيم اشخاصى كه هميشه مى خواهند آنچه را هدف قرار دادهاند ، بدون گذشت زمان و جريان رويدادهاى مربوطه كه در جويبار زمان گسترده است دريابند ، نفوسى ضعيف و كم طاقت مى باشند . براى اينان اميدى در زندگانى وجود ندارد . زيرا با آن روش مخالف طبيعت كه در پيش گرفتهاند ، دائما با شكست روبرو مى شوند . مانند كسى كه در كلاسهاى ابتدايى است و مثلا انتظار دارد در كلاس ششم دانشمند شود . هنگامى كه كلاس ششم را تمام كرد و ديد مانند ابن سينا نشده است ، با شكست روبرو گشته و زندگى برايش تلخ مى شود .
گروه ديگرى هستند كه تا حدودى با وضع جريانات طبيعى آشنايى دارند . اينان مى دانند هر ميوه اى در هر فصلى روى شاخهء درخت پيدا نمى شود . اينان مى دانند براى رسيدن به ساحل يك اقيانوس ، كشتى مجهّزى لازم است تا پهنهء بسيار وسيع اقيانوس را درنوردد . اينان مى دانند براى اين كه عقل يك انسان به رشد كامل خود برسد ، بايستى دهها سال بگذرد تا معرفتى بيندوزد ، تجربههاى تلخ و شيرين را انجام دهد ، و در فراز و نشيب و سنگلاخهاى زندگى ورزيده شود . براى اين گروه انتظار و اميد مفهوم شايسته اى دارد . آنها براى رسيدن به هدف اميدوار مى شوند و انتظار مى كشند . آيا در اين دنيا باطلتر از اين سخن ، چيزى به گوش شما رسيده است كه « همواره بايد فضاى زمين روشن باشد و هرگز شب فضاى زمين را فرا نگيرد » با اين كه حركات قانونى اجزاى منظومهء شمسى تاريكى شب را ضرورى مى سازد . حال كه ما در دوران غيبت در شب تاريك ، روزگار سپرى مى كنيم ، نه تنها بايد ضرورتهاى زندگى در شب را فراموش نكنيم ، بلكه بايد همهء شئون زندگى خود را در اين شب كه بامدادش ظهور خورشيد حق و حقيقت است ، با دقت و تلاش و تكاپوى بيشتر مراعات كنيم ، نه اين كه بنشينيم و بگوييم : وقتى كه روز فرا رسيد ، به تكاپو مى افتيم ، زيرا معناى اين پندار نابخردانه چيزى جز اين نيست كه شب زندگى نبايد كرد و بايد مرد