ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - تفسير عمومى خطبهء صد و شصت و نهم
آنان كه با درآميختن حق و باطل ، به يكديگر ، و به راه انداختن چشم بندى ، مردم ساده لوح و ناآگاه را از حقيقت محروم مى سازند ، در هر چشم بندى انحرافى در مردم و آتشى در درون خود شعله ور مى سازند .
آرى ، حقيقت چنين است كه كسانى كه با درآميختن حق و باطل به يكديگر و به راه انداختن چشم بندى ساده لوحان ناآگاه ، خود را يكه تاز ميدان فهم و شعور و علم قلمداد مى كنند ، آتشى سوزاننده تر از آتش انحرافى كه در مردم شعله ور مى سازند ، و تباه كننده تر از آن را در درون خود به وجود مى آورند . اين تيره روزان خفاش صفت كه از ديدن نور حقايق خود را محروم ساختهاند ، قربانى تعجب و حيرت مردم ، احسنت ، آفرين ، به به ، چه مردى بزرگ . . . و امثال اين فريبكارىها گشته و از نشاط اين اغواگريها ، آتش پنهانى اين هيزمها را كه آتش در جان خودپرستها شعله ور مى سازند نمى بينند كه :
< شعر > هر كه را مردم سجودى مى كنند زهرها در جان او مى آكنند < / شعر > مولوى اى شعبده بازان بهم زنندهء حق و باطل ، اى اسيران محور خودپرستى و خودنمايىها بدانيد كه اقبال و ادبار بىاساس مردم را وفايى نيست ، اگر چه در صورت اقبال ، چند صباحى شما را شاد مى سازد و در صورت ادبار مدتى شرنگ اندوه بر جانتان مى ريزد - بشنويد ، اگر چه با آن پنبه كه شما با انگشتان خودپرستى به گوشتان فرو بردهايد ، نخواهيد شنيد ، ولى ناشنوايى شما مانع آن نيست كه اين هشدارهاى انسانساز و حكيمانه ، براى مردمى كه خورشيد جان آنان به كلى در كسوف ابدى فرو نرفته است ، مفيد و آنان را از اغواگريهاى شما در امان داشته باشد - < شعر > تن قفس شكل است زان شد خارجان در فريب داخلان و خارجان < / شعر > اى خودپرست خود سوخته