ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - ترجمهء خطبهء صد و هشتادم
شما در زندگى ناراحتم و با داشتن مثل شما مردم سست عنصر ، بهره اى از افزايش قدرت ندارم . ٩ راستى شما چگونه مردميد آيا دينى كه شما را جمع و متحد سازد وجود ندارد آيا غيرتى نيست كه شما را به تلاش اندازد ١٠ آيا شگفت انگيز نيست كه معاويه ، اجامر و اوباش را مى خواند ، همان مردم فرومايه بدون اين كه مخارجى براى معاويه و توقعى به بخشش و عطاى او داشته باشند ، از وى پيروى مى كنند ١١ و من شما را مى خوانم - با اين كه يادگارى از اسلاميد و از اين دين برخورداريد و بقاياى مسلمانان صدر اسلاميد ، و مخارج و عطاها براى شما مقرر مى دارم ، از دور من پراكنده مى شويد و بناى اختلاف را مى گذاريد ١٢ [ شگفتا ] از طرف من آنچه كه عامل خشنودى است به شما مى رسد ، و شما خشنود نمى شويد و اگر از طرف من چيزى كه عامل مشقت و سختى [ مانند دستور جهاد ] باشد ، به شما ابلاغ مى گردد ، اتفاق كلمه و اجتماع بر آن نداريد ١٣ من اكنون محبوبترين چيزى كه ممكن است آرزو كنم ، مرگ است . ١٤ من قرآن را به شما تعليم دادم و با احتجاج و برهان ، براى شما راه رشد و هدايت را باز كردم ١٥ آنچه را كه منكر بوديد به شما شناساندم و براى شما آنچه را كه ناگوار مى نمود و آن را انداخته بوديد گوارا ساختم ١٦ [ آرى ، اين راهنماييها و تربيتها اثر داشت ] اگر امكان داشت كه كور مى ديد يا خواب رفته بيدار بود ١٧ قطعا به نادانى به خدا نزديك است آن قومى كه حاكم آنان معاويه و مربى آنان پسر زن زناكار ( عمرو عاص ) باشد ١٨