ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - آيا جانهاى آدميان با گذشت زمان ، مختص اصيل خود را از دست مى دهند
گرايى و تقيّد به عمل به پيمانها و انجام تكاليف فوق سوداگرىها ، از گسترش و نفوذ ماشين بر لابلاى حيات مردم در نظر بگيريم ، احتمال اول ( جانهاى آدميان با گذشت زمان ، مختص اصيل خود ( احساسات ) را از دست مى دهند ) واقعيت دارد . زيرا اين يك پديدهء علمى است كه مبتنى بر يك قانون حاكم بر هستى است كه مى گويد : « وقتى كه جان آدمى تسليم موجودات بيجان گشت ، مختص اساسى جان بودن خود را از دست مى دهد و اين يك حقيقت بديهى است كه هيچ يك از پديدههاى فوق در موجودات جامد و بيجان كه اجزاء تشكيل دهندهء ماشين مى باشند ، وجود ندارد . شما كامپيوترى را در نظر بگيريد كه از با عظمتترين تشكيلات ماشينى ساخته شده و مهمترين نتايج را هم مى توان از آن بهره بردارى كرد . شما هرگونه واحدها و جريانات و شرايط و مقدماتى را كه بخواهيد در آن به وجود بياوريد ، نتايج آنها را از آن كامپيوتر برداشت خواهيد كرد ، خواه آن واحدها را براى نابودى همهء انسانها وارد كامپيوتر نماييد يا براى احياى همهء آنان . » با اين حال ، با كمال وضوح مى بينيم كه در امتداد تاريخ با وجود انواعى فراوان از فراز و نشيب و دگرگونىها ، جوهر اصلى حيات در افراد محفوظ مى ماند ، يعنى هر جا كه بشر توانسته است ماشين گرايى و ماشين زدگى را ولو به طور نسبى و محدود از خود بركنار كند و يا با سلطه و سيطرهء حياتى خود با ماشين ارتباط برقرار كند و كليد آن را در دست خود داشته باشد ، جان با همان مختص اساسى خود كه منشأ احساسات و عواطف و عشق و . . . مى باشد ، طراوت و فعاليت خود را باز مى يابد .
با توجه به اين قاعدهء كلى ، مى توان احتمال دوم را در عنوان بحث ( در بعضى از دورانها چنين اتفاق مى افتد كه گذشتهء مردم آن دوران ، بهتر از وضع كنونى و آيندهء آنان مى باشد ) قابل تطبيق به همان قاعده تلقى كرد ، يعنى در يك دوران مختص اساسى حيات بشرى با حفظ استقلال در هويت خود حركت مى كند و در دورانى ديگر اين