ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - داستان اصحاب جمل
اشراف اصحاب جمل به بصره به على ( ع ) رسيد ، نامه اى به عثمان نوشت : « اين نامه از بنده خدا زمامدار مؤمنين به عثمان بن حنيف ارسال مى شود : اما بعد ، اين ستمگران تجاوزكار نخست با تعهد الهى با من بيعت كردند سپس آنرا نقض كردند و به شهر تو ( بصره ) هجوم آوردند . آنان را شيطان براى طلب چيزى كه خدا به آن راضى نيست به سوى قلمرو حكومت تو راند . غضب خداوندى و تباه كردن او شديدتر است ، اگر آنان به طرف تو آمدند از آنان اطاعت و رجوع به وفا به عهد و پيمانى كه بسته بودند و با همان عهد و پيمان از ما جدا شدهاند ، طلب كن . اگر آنان پذيرفتند ، قدمشان را گرامى بدار مادامى كه نزد تو هستند و اگر نپذيرفتند مگر تمسك به طناب نقض و مخالفت ، پس اعلان جهاد و اقدام عملى بر جنگ نما تا خداوند ميان تو و آنان حكم كند . خداوند بهترين داورانست . اين نامه را از ربذه براى تو نوشتم و اينك شتابان به سوى تو در حركتم ، انشاء اللَّه . اين نامه را عبيد الله بن ابى رافع در تاريخ ٣٦ هجرى نوشت . [١] ابو مخنف مى گويد : « هنگامى كه نامهء على ( ع ) به عثمان رسيد ، كسى را نزد ابو الاسود دوئلى و عمران بن الحصين الخزاعى فرستاد و به آن دو دستور داد كه وضع آن قوم را بفهمند و آگاه شوند كه براى چه به آن ديار آمدهاند . آن دو نفر به راه افتادند و به گودىهاى ابو موسى اشعرى رسيدند ، كه اصحاب جمل در آنجا لشكر را متوقف ساخته بودند . آن دو نفر بر عايشه وارد شدند و به او اعتراض نموده ، او را نصيحت كردند و به حسّاس بودن موقعيت آگاهش ساختند و او را به ياد خدا انداختند [ يا او را به خدا سوگند دادند كه منصرف شود ] عايشه به آن دو نفر گفت : برويد و طلحه و زبير را ملاقات كنيد . آن دو از نزد عايشه برخاستند و زبير را ملاقات كردند و از او قضيّه را پرسيدند . او گفت : « ما براى مطالبهء خون عثمان آمدهايم و مى خواهيم مردم امر خلافت
[١] . همين مأخذ ، ص ٣١٣ .