ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٣ - داستان اصحاب جمل
بدون رضايت عموم مردم و بدون مشورت با آنها بگيرد ، ملك او ضرربار بوده و حوادث فراوانى را به دنبال خواهد داشت . سپس زبير برخاست و سخنى مانند طلحه بيان كرد . مردمى از اهالى بصره برخاستند و رو به آنها گفتند : مگر شما با على ( ع ) بيعت نكردهايد پس چرا بيعت كرديد و چرا آن را شكستيد گفتند : ما بيعت نكرديم و كسى بر گردن ما بيعت ندارد و جز اين نيست كه ما براى بيعت به اكراه مجبور شده بوديم عده اى گفتند : آن دو راست گفتند و سخن نيكو گفتند و راه ثواب را پيش گرفتند .
عده اى ديگر گفتند : نه راست گفتند و نه در سخن واقعيت را آشكار كردند . در اين هنگام صداها بلند شد . [١] ابو مخنف مى گويد : سپس عايشه در حالى كه بر شترش سوار بود ، روى آورد و با صداى بلند فرياد زد : اى مردم سخن را كم كنيد و سكوت كنيد و مردم براى شنيدن سخن او ساكت شدند . سپس عايشه گفت : عثمان در دين تغيير و تبديل به وجود آورد ، سپس همواره با توبه آن تغيير و تبديل را مى شست تا اين كه مظلوم و در حالى كه توبه كرده بود كشته شد . و عمده آنچه كه موجب خصومت مردم با او شده بود ، ضربههاى تازيانه بود كه مى نواخت و اين كه جوانان را در رأس امور حكومت قرار مى داد و در غير مورد شايسته از اشخاص حمايت مى نمود پس او را در حالى كه در احرام بود ، مانند شتر كشتند . . . [٢] [ سپس عايشه قريش را ملامت كرد . . . پس از سخنان تحريك آميز عايشه ] مردم به هيجان آمدند و با هم در آميختند ، بعضى گفتند عايشه صحيح مى گويد . برخى ديگر گفتند : او را با اين امر خلافت چكار زيرا او زنى است مأمور به اين كه در خانهء خود بنشيند . [ اين سخن مأخوذ از كلام خداوندى در قرآن است كه خطاب به زنهاى پيامبر ( ص ) فرمود : ( وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُولى ) [٣] اى زنهاى پيامبر ] ، ( در خانههاى خود قرار بگيريد و مانند روزگار جاهليت اول ، خود را در ميان مردم
[١] . همين مأخذ ، ص ٣١٥ .
[٢] . همين مأخذ .
[٣] . سورهء الاحزاب ، آيه ٣٣ .