ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٤ - داستان اصحاب جمل
آشكار نكنيد ) . ] . . . سپس مردم از يكديگر جدا و به دو گروه تقسيم شدند : گروهى با عثمان بن حنيف بودند و گروهى با عايشه و ياران او .
اشعث بن سوّاد از محمد بن سيرين از ابى الخليل نقل كرده است كه او مى گويد : وقتى طلحه و زبير به مربد وارد شدند ، نزد آنها آمدم در حالى كه دور هم جمع شده بودند به آنها گفتم : « شما را به خدا و هم صحبت بودنتان با رسول خدا ( ص ) سوگند مى دهم ، چه چيزى شما را به اين زمين ما آورده است آنها پاسخى به من ندادند . سؤالم را تكرار كردم . گفتند ما شنيديم در اين سرزمين شما دنيا وجود دارد ، ما آمديم براى مطالبهء اين دنيا » [١] محمد بن سيرين از احنف بن قيس نقل كرده است كه او هم وقتى كه طلحه و زبير را ملاقات كرد ، آن دو ، همان پاسخ اول ( جز اين نيست كه آمدهايم براى طلب دنيا ) را دادند .
مدائنى هم مانند ابو مخنف روايت كرده است . او مى گويد على عليه السلام در روز جمل ابن عباس را پيش از جنگ نزد زبير فرستاد . او به زبير گفت : امير المؤمنين ( ع ) سلام به تو فرستاده و از شما مى پرسد مگر شما از روى اختيار و بدون اكراه با من بيعت نكرديد اكنون چه شده است كه در بارهء من به شك و اضطراب افتادهايد و كشتن مرا حلال مى دانيد زبير جوابى نداشت ، مگر اين كه به من گفت : ما با ترسى شديد طمعى [ در ملك دنيا ] نمودهايم .
ابو اسحاق مى گويد از [ امام ] محمد بن على بن الحسين عليه السلام پرسيدم مقصود زبير از جملهء مزبور چه بود آن حضرت فرمود : آگاه باش سوگند به خدا ، رها نكردم ابن عبّاس را مگر مقصود زبير را پرسيدم . او گفت : منظور زبير اين بود كه ما با ترس شديد از اين موضع گيرى ، طمع در به دست آوردن چيزى داريم كه اكنون در دست شما است محمد بن اسحاق از [ امام ] جعفر بن محمد عليه السلام از پدرش از ابن عباس نقل
[١] . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج ٩ ، ص ٣١٦ .