ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - داستان اصحاب جمل
را ميان خود به مشورت بگذارند تا مردم براى خود خليفه انتخاب كنند . « آن دو نفر به زبير گفتند : عثمان در بصره كشته نشده تا در بصره به خونخواهى عثمان اقدام شود و تو مى دانى كه قاتلان عثمان كيستند و كجا هستند . قطعى است كه تو و رفيقت ( طلحه ) و عايشه از شديدترين مردم در هجوم عليه عثمان بوديد و شما سه نفر مهمترين محركان براى ريختن خون عثمان بوديد ، بنا بر اين ، قصاص قتل او را در بارهء خود اجرا كنيد . و اما اين كه مى گوييد : امر خلافت به » شورى « ارجاع شود ، چنين امر باطلى چگونه امكان پذير است در صورتى كه شما با كمال اختيار و بدون اكراه با على ( ع ) بيعت كردهايد و تو اى زبير ، از آن موقع كه در دفاع از امير المؤمنين ( ع ) ( در روز رحلت رسول خدا ( ص ) ) شمشير كشيدى و مى گفتى هيچ كس به خلافت شايسته تر از على ( ع ) نيست ، و از بيعت با ابو بكر خويشتن دارى نمودى ، زمان طولانى نگذشته است . اى زبير ، آن كار در آن روز كجا و اين سخن تو در امروز كجا سپس زبير گفت : برويد و طلحه را ملاقات كنيد . آنان برخاستند و به طرف طلحه رفتند ، او را ديدند بسيار خشنتر و تندتر از زبير و داراى تصميمى نيرومند در برانگيختن فتنه و شعله ور ساختن آتش جنگ . آن دو نفر ( ابو الاسود دوئلى و عمران بن حصين خزاعى دو فرستادهء عثمان ) به نزد عثمان بن حنيف برگشتند و خبر را به او دادند . ابو الاسود به عثمان گفت :
< شعر > يَابْنَ حُنَيْفٍ قَدْ أُتِيتَ فَانْفِرِ وَ طاعِنِ الْقَوْمَ وَجالِدْ وَاصْبِرِ < / شعر > ( اى فرزند حنيف ، به تو هجوم آوردهاند برخيز و آماده باش و به اين قوم ( اصحاب جمل ) با شمشير حمله كن و تحمل نما و شكيبا باش ) . [١] ابن حنيف گفت سوگند به حرم خدا و رسول خدا ( ص ) قطعا چنين مى كنم و دستور داد منادى در ميان مردم ندا داد كه سلاح ، سلاح ، آماده باشيد مردم دور او جمع شدند . ابو الاسود اشعارى پر محتوى
[١] . همين مأخذ ، نقل از تاريخ طبرى ، ج ٦ ، ص ١٧٤ .