ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - چشمان ظاهرى از ديدن خدا ناتوانند
گنجوى نمى بايست مرتكب آن مى شد ، اضافه بر اين ، نظامى در جايى ديگر ، جوهر بودن خدا را كه مستلزم مكانى بودن آن ذات اقدس است نفى نموده است :
< شعر > تو كه جوهر نه اى ندارى جاى چون رسد در تو و هم شيفته راى [١] < / شعر > و اين مؤيد آن است كه آن حقيقتى كه به عنوان خدا در نظر نظامى قابل ديدن است ، حقيقتى فوق جوهر است كه اجسام طبيعى از آن است . نظامى در دو بيت از ابيات خود دل و جان را هم از ديدن خدا ناتوان معرفى كرده است :
< شعر > راه بسى رفت و ضميرش نيافت ديده بسى جست و نظيرش نيافت جان به چه دل راه درين بحر كرد دل به چه گستاخى از اين چشمه خورد < / شعر > و اين يك اعتراض غير قابل حل است كه علت چيست كه چشمان ظاهرى خدا را مى بيند ، با اين كه توانايى ديدن فوق اجسام و اشكال و نمودها را ندارد ، ولى دل و جان كه با نيروى شهود فوق آن امور را مى تواند دريابد ، خدا را شهود نمى كند ٤ - قريب من الأشياء غير ملابس ، بعيد منها غير مباين ( او نزديك به همه اشياء است نه با اتصال جسمانى ، دور از اشياء است نه با جدايى از آنها ) اين مبحث در مجلد دوم در تفسير خطبه يكم مشروحا مطرح شده است ، مراجعه فرماييد . ٥ - متكلَّم لا برويّة ( او سخن مى گويد : نه با تدبير و انديشه قبلى ) سخن او ، بروز حكمت متعاليهء او در موضع مقتضى است كه نيازى به تفكر ندارد . ٥ - مريد لا بهمّة ، ( اراده مى كند نه با اهتمام پيشين ) [٢] بديهى است كه براى بروز اراده در ما انسانها ، مقدماتى از فعاليت
[١] . همين مأخذ ، بيت ٢٥ .
[٢] . مخفى نماند كه منظور از اراده در اين جمله ، اشتياق به معناى معمولى در ما انسانها نيست كه تا وصول به مرحله اختيار لازم است كه از اشراف و نظارت و سلطه « من » و تصميم و عزم بگذرد و به مرحله مزبور ( اختيار ) برسد ، بلكه با توجه به همهء اجزاء كلام امير المؤمنين ( ع ) منظور همان اختيار است .