ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٨ - داستان اصحاب جمل
ابن ابى الحديد نقل مى كند كه طلحه و زبير پس از اين ، براى جمع آورى مردم و نيرو به تلاش و تقلا افتادند و گفتند كه : وقتى على ( ع ) از راه برسد ، با اين ضعف كه ما داريم ، توانايى مقابله با او را نخواهيم داشت . . . سپس هنگامى كه كار طلحه و زبير سامان گرفت ، با اصحاب خود در يكى از شبها كه تاريك بود و باد مى وزيد و باران مى باريد ، [ با وجود آن عهدنامه كه مى بايست مسجد در اختيار عثمان بن حنيف باشد ] در موقع نماز صبح در حالى كه زره به تن كرده و روى آن زره لباس پوشيده بودند ، وارد مسجد شدند در حالى كه عثمان بن حنيف جلوتر از آنها وارد شده و اقامهء نماز گفته شده بود ، عثمان براى نماز پيش رفت ، ولى ياران طلحه و زبير او را به عقب كشيدند و زبير را براى نماز پيش آوردند . سبابجه [١] آمدند و زبير را به عقب بردند و عثمان را جلو آوردند . بار ديگر اصحاب زبير بر آنان غلبه كردند و زبير را پيش كشيدند و عثمان را به عقب انداختند . اين گلاويزى تا نزديك طلوع آفتاب ادامه داشت . اهل مسجد فرياد زدند : اى اصحاب محمد ( ص ) ، آيا از خدا نمى ترسيد نزديك است آفتاب طلوع كند . زبير غلبه كرد و نماز را براى مردم خواند هنگامى كه از نماز منصرف شد به ياران مسلَّح خود فرياد زد كه عثمان بن حنيف را بگيريد عثمان را پس از آنكه با مروان زد و خورد با شمشير نمودند ، گرفتند .
وقتى كه عثمان اسير شد ضربههاى كشنده بر او وارد آوردند و ابروها و مژههاى چشمان و تمامى موى سر و صورتش را كندند و سپس سبابجه را كه هفتاد مرد بودند با عثمان بن حنيف نزد عايشه بردند . عايشه به ابان بن عثمان گفت : عثمان را گردن بزن ، زيرا قبيلهء انصار بود كه پدرت را كشت و به كشتنش يارى كرد عثمان بن حنيف فرياد زد : اى عايشه و اى طلحه و اى زبير ، برادرم سهل بن حنيف جانشين على بن ابي طالب ( ع ) در مدينه است و
[١] . همان گونه كه در كتاب الصحاح - جوهرى آمده است سبابجه مأموران و پاسبانان بيت المال ، اينان مردمانى از سند بودند كه در بصره به پاسبانى و زندانبانى اشتغال داشتند . در المنجد اشاره به اين است كه سبابجه يعنى سياه پوشان .