ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - آيا جانهاى آدميان با گذشت زمان ، مختص اصيل خود را از دست مى دهند
مختص را از دست مى دهد مانند بروز جنگها و آشوبها و حوادث ويرانگر عالم طبيعت كه احساسات و عواطف و عشق به حقيقت و قانونگرايى . . . و همه خواص آن مختصّ متزلزل و مضطرب و گاهى به نابودى آنها منتهى مى گردد .
٦٥ ، ٦٩ - ألا و إنّ الظَّلم ثلاثة : فظلم لا يغفر ، و ظلم لا يترك ، و ظلم مغفور لا يطلب فأمّا الظَّلم الَّذي لا يغفر فالشّرك باللَّه . . . ( آگاه باشيد ظلم بر سه قسم است : ١ - ظلمى كه بخشوده نشود . ٢ - ظلمى كه رها نگردد . ٣ - ظلمى كه قابل بخشش است و مورد تعقيب قرار نگيرد .
١ . ظلمى كه بخشوده نشود شرك ورزيدن به خدا است .
١ . ظلمى كه بخشوده نشود شرك ورزيدن به خدا است .
همان گونه كه در قرآن مجيد آمده است : ( وَإِذْ قالَ لُقْمانُ ) ( قطعا شرك ظلمى است بزرگ ) ، زيرا شرك مستلزم انكار خدا است ، هم بزرگترين ظلم است كه آدمى به خود روا مى دارد و خود را از ارتباط با خالق خود و از برخوردار شدن از فيض و لطف و عنايت او محروم مى سازد و در نتيجه سعادت خود در ابديت را محو و نابود مى كند و هم زشتترين عمل ( انكار خدا ) را كه بالاترين تجاوز از حق و حقيقت است مرتكب مى گردد . او با اين دو نوع ظلم ، خود را از حوزهء جاذبيت شعاع ربوبى ساقط مى كند . او با اين دو خطا و معصيت بزرگ ، هيچ حقيقت و ارزش و فضيلتى را مورد اهميت قرار نمى دهد و لازمهء اين دو خطا همانست كه گفته مى شود كسى كه خدا براى او مطرح نيست ، همه چيز براى او ممكن است حتى كشتن همهء انسانهاى روى زمين .
٢ . ظلمى كه رها نگردد ، ظلمى است كه بندگان خدا به يكديگر روا مى دارند .
٢ . ظلمى كه رها نگردد ، ظلمى است كه بندگان خدا به يكديگر روا مى دارند .
شايد هيچ كلمه اى در قاموس بشرى مانند ظلم باردار وقاحت و زشتى و تباهى وجود ندارد . به همين جهت است كه گفته مى شود : قبح ظلم ذاتى آن است ، چنان كه حسن عدل ذاتى عدل است .