ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - گرفتارى على ( ع ) به جامعه اى كه در آن زندگى مى كرد
و صخرههاى غير قابل شكاف خودخواهىها و مال اندوزىها و مقام پرستىها روى دل آن مردم جايگير شده بود ، مانند آب حيات بخش ارزشهاى انسانى بود كه با آن صخرهها برخورد مى كرد و هيچ راهى جز برگشت به عقب نداشت .
٥ - طعم به ظاهر شيرين جهانگشايى [ و در باطن كشنده ترين زهر براى هدف اصلى اسلام كه انسان سازى بود ] تدريجا ذائقه آن مردم را كه به تازگى داراى فرهنگ و حقوق و اخلاق و دين و علم و جهان بينى و سياست گشته بودند ، مى نواخت و آنان را به دنبال خود مى كشيد در صورتى كه پيامبر اكرم ( ص ) موقعى كه امير المؤمنين على عليه السلام را به جهادى مى فرستاد ، مى فرمود : يا عَلِىُّ لَئِنْ هَدَىْ الله بِكَ رَجُلًا خَيْرٌ مِمَّا طَلَعْتِ الشَّمْسُ عَلَيْه وَغَرِبَ ( اى على ، اگر خداوند به وسيله تو انسانى را هدايت كند بهتر از هر چيزيست كه آفتاب بر او طلوع و غروب مى كند ) يعنى تمامى هدف اسلام هدايت مردم به ارزشهاى انسانى است نه جهانگيرى و جهانگشايى . اين مسائل از يك طرف كه جامعه اسلامى را طوفانى و سنگلاخ ساخته بود و از طرف ديگر ، شخصيت ملكوتى امير المؤمنين عليه السلام و لطافت روح الهى او قرار گرفته است كه حتى از شنيدن به غارت رفتن خلخال پاى يك زن غير مسلمان كه با جامعه اسلامى تعهد همزيستى دارد ، چنان مضطرب مى گردد كه آرزوى مرگ را در مقابل آن ، يك آرزوى بجا تلقى مى كند ، به چنين شخصيت و روح در چنان جامعه اى چه مى گذرد با اين حال ، آن روح آزرده و آن مبتلا ، به جهالت و خودخواهى مردم ، براى آن ابتلاءها و مصيبتها و آزردگىها خدا را ستايش مى كند < شعر > راز بگشا اى على مرتضى اى پس از سوء القضاء حسن القضاء اى على كه جمله عقل و ديده اى شمه اى واگو از آنچه ديده اى < / شعر > آرى ، شايسته است كه در آغاز ابديت ، خداوند سبحان براى ورود على ( ع ) آن بنده