ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - ادّعاى علم را از كسى كه آگاهى به خود ندارد و به اندازه و ارزش خود جاهل است باور مكنيد
مجموعه اى در نظام ( سيستم ) باز كه مركَّب از ميلياردها جزء مربوط بيكديگر ميباشد فقط به چند جزء عالم باشند ، نمى توان گفت آنها علم واقعى و همه جانبه بآن اجزاء دارند ، زيرا جهل بيك جزء از اجزاء مرتبط در يك مجموعه موجب جهل به كلّ مجموعه ميباشد . آيا شما اين مردم را عالم مى دانيد [١] چرا توضيح نمى دهيد كه با وجود آن همه اخلالهاى شناختى ، علم آنان چيست و معلومات آنان كدام است مى دانيد چرا در بارهء علم و معلوم آنان توضيح صحيح نمى دهيد براى اين كه شما از دادن چنين توضيحى
[١] اگر در اين جريان اسف انگيز دقّت كنيم كه از آغاز تاريخ بشرى تاكنون ( مخصوصا در دو قرن ١٩ و ٢٠ كه فرياد « ما انسانها رو به تكامل مى رويم » ، « اين دو قرن دوران تكامل بشريست » ، « بشر به اوج تمدّن رسيده است » باصطلاح گوش فلك را كر نموده است ) اكثر معلومات بشرى بضرر همنوعان او تمام شده است و خود همين عالمان بودهاند كه با علم باين كه دانشهاى آنان بجهت نقص تعليم و تربيت بشرى ، بضرر همنوعانشان تمام مى شود ، و كرهء خاكى كه آشيانهء انسانها و گذرگاه تكاملى آنان است زرّادخانهء انواعى اسلحهء كشنده شده است كه هيچ انسان آگاهى بدون اضطراب و لرز نمى تواند آنرا تصوّر نمايد ، اگر اين عالمان واقعا اطَّلاعى از خويشتن داشتند لازم بود كه خود را بنادانى نزنند و آلت دست يكَّه تازان ميدان تنازع در بقا نشوند . آنان اگر اطَّلاعى از خود و ارزش خود داشتند قطعا طعم تلخ خاكستر شدن در آتش اسلحهء سوزان را مى چشيدند و بجاى تكثير آن اسلحه و وادار كردن انسانها به كشتار يكديگر ، روى زمين را گلستان مى كردند . بخدا سوگند ، من نمى دانم آن جهانخواران جنگ باره هنگامى كه به لاشههاى سوخته در عكسهاى روشن مانند آنچه كه تلويزيون نشان مى دهد ، مى نگرند چه فكر ميكنند و در درون آنان چه مى گذرد آيا آنان عقل دارند آيا آنان دل دارند آيا آنان از حدّ اقلّ شعور برخوردارند خداوندا ، آنها انسانند نه ، هرگز ، بخدا سوگند ، اگر آن بىرحمها و ضدّ عاطفهها و دشمن محبّتها ، انسان بودند ، با چند لحظه تماشاى بدن سوخته اى كه در نتيجهء علم آنان بآن شكل در آمده است ، دست از جان مى شستند . اين كه مى بينيد با كمال بىاعتنائى ، حتّى با كمال خوشحالى بآن سوختگان تماشا ميكنند ، چگونگى سوختن اعضاء و جگر و دل آن سوختگان را از ديد علمى مى نگرند تا اسلحهء كشندهء خود را رو به تكامل ببرند و در آينده در سوختن و متلاشى كردن اطفال شيرخوار در آغوش مادرانشان و كهنسالان عاجز و بيماران در بيمارستانها ، قدمى از رقبا جلوتر باشند تا بتوانند رسالت تكامل بشرى را در درندگى و جهل و بدبختى و نكبت و وقاحت ، با كمال جدّيّت ادا نمايند بگذريم ، من نمى توانم بيش از اين در رسوائى ما مدّعيان تكامل مطلبى بنويسم .