ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٢ - ٢ - اختيار فرشته اى
يعنى ذات اقدس خداوندى مانند ديگر موجودات و علل عالم طبيعت نيست ، زيرا اگر چيزى از آنها بعنوان جزئى از كلّ جدا شود يا بعنوان معلولى بوجود آمده باشد ، قطعى است كه تغييرى از آن موجودات ، مانند كم شدن و انتقال از حالى به حالى ديگر بوجود مى آيد . در صورتى كه اگر خداوند ميلياردها برابر همين عالم هستى را بوجود بياورد ، كمترين تأثير و دگرگونى در آن ذات اقدس نمودار نمى گردد ، همچنين است نفس انسانى كه اگر ميلياردها تصوّر و تصديق و انديشه و تجسيم و اكتشاف و اراده و تصميم بوجود بياورد ، كمترين تأثير و دگرگونى در نفس پديدار نمى گردد .
١٥ - خداوند متعال دائما فعّال است و در هر لحظه در كارى است . حركت و دگرگونى كه تمام ذرّات عالم هستى را فرا گرفته است ، فاعلى جز خدا ندارد و همهء علل و تنوّعات اجزاء طبيعت كه گفته مى شود : فاعل حركتند ، در حقيقت متحرّكهائى هستند كه در عين حركت و تحوّلى كه دارند وسيلهء انتقال حركت به ديگر موجودات نيز مى باشند و بعبارت اصطلاحى ، همهء متحرّكها ما فيه الحركة هستند نه ما منه الحركة و عامل اصلى حركت در هر لحظه خدا است .
< شعر > كلّ يوم هو فى شأن بخوان مر ورا بيكار و بىفعلى مدان كمترين كارش بهر روز آن بود كاو سه لشكر را روانه مى كند لشكرى ز اصلاب سوى امّهات بهر آن تا در رحم رويد نبات لشكرى ز ارحام سوى خاكدان تا ز نرّ و ماده پر گردد جهان لشكرى از خاكدان سوى اجل تا ببيند هر كسى عكس العمل باز بىشك بيش از آنها مى رسد آنچه از حقّ سوى جانها مى رسد آنچه از جانها بدلها مى رسد آنچه از دلها به گلها مى رسد اينت لشكرهاى حقّ بيحدّ و مرّ بهر اين فرمود ذكرى للبشر < / شعر > نفس آدمى نيز يك لحظه سكون و استقرار ندارد ، بلكه دائما در حال تحريك است ، يعنى همهء اجزاء درونى و برونى موجوديّت انسان را به حركت و فعّاليّت درمى آورد - < شعر > يك زمان بيكار نتوانى نشست تا بدى يا نيكئى از تو نجست اين تقاضاهاى كار از بهر آن شد موكَّل تا شود سرّت عيان < / شعر >