ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٩ - ادّعاى علم را از كسى كه آگاهى به خود ندارد و به اندازه و ارزش خود جاهل است باور مكنيد
ادّعاى علم را از كسى كه آگاهى به خود ندارد و به اندازه و ارزش خود جاهل است باور مكنيد .
آينه اى كه آگاهى به خويشتن ندارد و نمى داند چيست و اندازه و كيفيّت و ارزشش چيست ، اگر همهء موجودات عالم هستى و روابط و ظاهر و باطن آنها را در خود منعكس نمايد ، عالم نيست . يعنى آينه بهيچ يك از آن موجودات دانا نيست ، زيرا نه آگاهى به خويشتن دارد و نه از اندازه و كيفيّت و ارزش خود مطلع است .
بنا بر اين ، آينه با فرض منعكس ساختن همهء موجودات عالم هستى در خويشتن ، نه تنها عالم نيست ، بلكه جاهل هم بآن نمى توان گفت ، زيرا آينه جامد است و استعداد علم ندارد تا در صورت عدم فعليّت علم ، انتساب مفهوم مقابلش كه جهل است بآن آينه صحيح باشد . امروزه با پيشرفت حيرت انگيز انعكاسات نمودهاى جهان عينى و اجزاء و روابط آنها در مغز مردمى فراوان كه عالم و دانشمند و متفكَّر و فيلسوف ناميده ميشوند ، اكثريّت قريب باتفاق آنها نه تنها از خويشتن اطَّلاعى ندارند و نه تنها اندازه و ارزش خود را نمى دانند ، بلكه گريز از خويشتن را بعنوان اين كه ما نمى توانيم در مباحث لا ينحل و مسائل متافيزيك ( ما بعد نمودهاى طبيعت ) بينديشيم ، براى خود هنرى مى دانند كه خود علم ، آنانرا موفّق بآن ساخته است اين جانب عرضى ندارم ، ولى مولوى مى گفت :
< شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > آيا شما كسى را كه نمى داند براى چه كارى باين دنيا آمده و از كجا آمده است و بكجا مى رود ، عالم تلقّى مى كنيد آيا شما كسى را كه كيفيّت و كمّيّت حسّى و ذهنى و عقلى خود را نشناخته است ، عالم مى دانيد