ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - يك مسألهء مهمّ در بارهء زيبائى و قدرت
نيازى به لذّت طبيعى محض ندارد ، عبارت است از فايده بردن معقول از دو مقولهء مزبور ( زيبائى و قدرت ) . امّا در بارهء زيبايى بايد در نظر گرفت كه زيبايى بر دو قسم عمده تقسيم مى گردد : قسم محسوس و قسم معقول . هر دو قسم زيبائى مى توانند لذّتى مناسب خود را در درون آدمى بوجود بياورند ، ولى بدانجهت كه لذّت و زيبائى معقول ، تصعيد يافته تر و روحانىتر از زيبائى محسوس است ، لذا قرار دادن زيبائى معقول در مجراى استفادهء روحانى و كمال معنوى مستقيمتر و آسانتر است تا زيبائى محسوس . ولى انسان رشد يافته كه ميداند زيبائى محسوس عبارتست از پرده اى نگارين و شفّاف كه بر روى كمال كشيده شده است ، مى تواند از پشت پردهء شفّاف زيبائى محسوس كمالات نسبى وابسته به كمال مطلق را نظاره كند و بطرف آن جذب شود و از اين طريق از زيبائى محسوس استفادهء حقيقى داشته باشد . امّا در بارهء قدرت بايد توجّه داشته باشيم كه لذّت قدرت شباهتى به لذّت از تماشاى زيبائى ندارد ، زيرا لذّتى كه از زيبائى برده مى شود ، چنانكه كمال و نظم و ظرافت شكل جهان عينى بعنوان قطب عينى زيبائى در بوجود آمدن آن زيبائى دخالت مى ورزد ، همچنين استعداد زيبايابى درون ما بعنوان قطب ذاتى زيبايابى ركن دوم زيبائى يا حدّ اقلّ زيبايابى را تشكيل مى دهد - < شعر > آوازهء جمالت از جان خود شنيديم چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم اندر جمال يوسف گر دستها بريدند دستى به جان ما بر بنگر چهها بريديم < / شعر > مولوى [١] دخالت قطب ذاتى - < شعر > چمنى كه تا قيامت گل او ببار بادا صنمى كه بر جمالش دو جهان نثار بادا ز پگاه مير خوبان به شكار مى خرامد كه به تير غمزهء او دل ما شكار بادا < / شعر >
[١] ديوان شمس تبريزى .