ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى مى جويد
قرآنى خيرات و لطف و احسان و توفيق بخشيدن را چنانكه در گذشته ديديم بآن ذات اقدس نسبت داده است . لذا بايد گفت حتّى اشاعره كه در بارهء صفت عدالت خداوندى نظريّهء خاصّى دارند و ضرورت لطف را از خداوند سبحان نفى مى كنند [ همان طور كه متذكَّر شدهايم ، منظورشان نفى حكم و الزام خداوندى از طرف بندگان است ، يعنى بندگان كوچكتر از آنند كه خدا را به عدل و لطف الزام كنند و اين مطلب صحيح است ] نمى توانند صفات حسنى را كه قطعا لطف و فضل و احسان و عنايت از شاخصترين آنها است ، از خداوند سبحان سلب نمايند . ما مى دانيم كه اگر جلال الدّين محمّد مولوى را از فرقهء اهل تسنّن محسوب بداريم ، بايد او را از گروه اشاعره بحساب بياوريم ، زيرا باضافهء توافق او در مواردى با طرز تفكَّرات اشاعره كه آنها را سنّى حقيقى ميداند ، انتقادات بسيار تند و متعدّدى كه از گروه معتزله نموده است دليل تمايلات اشعرى گرانهء او است [ البتّه فراموش نمى كنيم كه وارد كردن مولوى در اين دسته بندىها دشوار است ] بهر حال مولوى در بارهء لطف و توفيق و فضل و احسان خداوندى در موارد بسيار فراوان داد سخن داده است [١] ، از آن جمله : ١ - اصل بوجود آمدن كائنات از لطف خداونديست ، زيرا كائنات عالم هستى با ضرورت و مطالبهء وجود از خداوند به عالم هستى وارد شدهاند :
< شعر > مر عدم را خود چه استحقاق بود كه بر او لطفت چنين درها گشود چون خلقت الخلق كى يربح على لطف تو فرمود اى قيّوم حىّ گوش آن كس نوشد اسرار جلال كاو چو سوسن ده زبان افتاد و لال حلق بخشد خاك را لطف خدا تا خورد آب و برويد صد گيا باز خاكى را ببخشد حلق و لب تا گياهش را خورد اندر طلب چون گياهش خورد حيوان گشت زفت گشت حيوان لقمهء انسان و رفت برگها را برگ از انعام او دايگان را دايه لطف عام او رزقها را رزقها او مى دهد ز ان كه گندم بىغذائى كى زهد < / شعر >
[١] ابياتى را كه مى آوريم ، همهء آنها در بردارندهء يك يا چند صفت از صفات مزبوره است و مقدارى از آنها بطور قطع قابل تطبيق مستقيم يا غير مستقيم بر همان مفاهيم كلامى فيض و لطف و اصلح و يا قابل تعميم بر آنها است .