ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - بنى اميّهء خودكامه چه بهره اى از اين دنيا و رياستش گرفتند
ريخته شده است ، پس خونخواه حقيقى آن شهدا خدا است و قطعيّت و روشنائى ، قضاوت و انتقام و خونخواهى خداوند سبحان ، مانند كسى است كه در بارهء خود قضاوت و انتقام و خونخواهى مى نمايد كه بهيچ چيزى نياز ندارد ، زيرا خود را مى بيند و مى شناسد و در اختيار خويشتن است . و مى فرمايد براى هر حقّى طلب كننده ايست . ترديدى نيست در اين كه حقّ لازم الايفاء ناشى نمى شود مگر از يك واقعيّت قانونى در عرصهء هستى .
بعنوان مثال : وقتى كه من براى شما كارى انجام دادم و با اين كار حقّ دريافت دستمزد را پيدا كردم ، اگر شما از پرداخت دستمزد من امتناع بورزيد ، حقّ مرا ضايع كردهايد ، يعنى آن عمل لازم الايفاء را كه از واقعيّت معادلهء كار و دستمزد در حيات اجتماعى بوجود آمده است بجاى نياورديد ، كه در اين موقع گفته مى شود شما حقّ مرا ضايع كرديد . مقرّرات اجتماعى شما را براى گرفتن دستمزد و پرداخت آن بمن ، قابل تعقيب ميداند . اگر چه اين قابليّت تعقيب ، يك قرارداد اجتماعى است كه از امور اعتباريست ، ولى منشأ آن ، واقعيّتى است كه تحقّق يافته است و آن عبارتست از استهلاك انرژى كار و صرف وقتى كه من براى كار شما انجام دادهام . و چون انجام كار مفيد با تعهّدى كه در برابر دستمزد صورت گرفته است ، [ كه اگر آن تعهّد نبود من كار را انجام نمى دادم ] لذا واقعيّت مزبور ايجاب مى كند كه دستمزد بمن پرداخت شود ، و اين كه شما با زورگوئى مى توانيد دستمزد مرا ندهيد و حقّ مرا پايمال كنيد ، دليل آن نيست كه حقّ يك امر اعتبارى محض است ، چنانكه شما وقتى كه پاى خود را روى مورچه مى گذاريد و آنرا از بين مى بريد ، دليل آن نيست كه مورچه يك امر اعتبارى محض است . خلاصه بايد گفت : بدانجهت كه همهء حقّها مستند به واقعيّتهاست ، و هر واقعيّتى داراى مختصّاتى است كه از مهمّترين آنها قرار گرفتن واقعيّتها در سلسلهء علل و معلولات است ، لذا هيچ حقّى در كارگاه خلقت ضايع نخواهد گشت . در ميان همهء حقوق كه متكفّل حقيقى اجراى آنها خدا است ، حقّ حيات از همه با عظمتتر است كه خالق حيات فرموده است : ( مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ) [١] .
[١] المائده آيهء ٣٢ .