ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
99 - و من خطبة له عليه السلام في التزهيد من الدنيا
٣ ص
(٢)
ترجمهء خطبهء نود و نهم
٥ ص
(٣)
عامل دوم - ابهامات و تاريكىهائى كه سودجويان بنام دين
١١ ص
(٤)
صحنههاى گوناگونى از زندگى انسانها كه از برابر ديدگان ما عبور مى كنند مى توانند براى بيداران ما عينىترين واقعيّات سازنده باشند
٢١ ص
(٥)
اگر انسان به مجموعهء آغاز و انجام زندگى و مقدّمات و نتائج و علل و معلولات جاريه در موجوديّت خود در اين زندگانى آگاه شود ، هم در اشباع و برخوردارى از لذائذ و تجسيم آرزوها اصول را مراعات ميكند و هم در اداى حقوق واجبهء الهى و سپاس نعمتها و احسان بيكران خداوندى
٢٢ ص
(٦)
100 - و من خطبة له عليه السلام في رسول اللَّه و أهل بيته
٢٥ ص
(٧)
ترجمهء خطبهء صدم
٢٦ ص
(٨)
توفيق و عنايات ربّانى
٣٠ ص
(٩)
عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى مى جويد
٣٢ ص
(١٠)
علَّت استمرار شهادتين بر زبان أمير المؤمنين عليه السّلام
٥١ ص
(١١)
خداوند متعال پيامبر را براى اظهار حقّ و گويايى ذكر خود فرستاد
٥٢ ص
(١٢)
از پرچم حقّ دور نشويد كه هلاك قطعى است
٥٨ ص
(١٣)
2 - بطىء القيام
٦٣ ص
(١٤)
اركان اساسى حيات آدمى با گذر از سه نقطهء جارى از زمان بنام ديروز و امروز و فردا
٦٤ ص
(١٥)
كار كسى كه ديروز و امروز و فردا براى حيات او اركان اساسى است ، موجى مفيد در اقيانوس ابديّتست
٦٥ ص
(١٦)
3 - سريع إذا قام
٦٨ ص
(١٧)
آرى ، مردم دوران على عليه السّلام پس از گذشت ساليان متمادى ، برخاستند كه او را بشناسند و تسليم او گردند ، ولى دريغا كه وقت گذشته و دير شده بود
٦٩ ص
(١٨)
قطعى بودن ظهور حضرت مهدى محمّد بن الحسن العسكرىّ عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف
٨٣ ص
(١٩)
خاندان عصمت ستارگان هدايت براى كشتى وجود انسانها در اقيانوس هستى مى باشند
٨٥ ص
(٢٠)
101 - و من خطبة له عليه السلام و هي إحدى الخطب المشتملة على الملاحم
٨٩ ص
(٢١)
ترجمهء خطبهء صد و يكم
٩٠ ص
(٢٢)
در شهادت بوحدانيّت خدا ، بايد نهان با آشكار و قلب با زبان توافق داشته باشند
٩٣ ص
(٢٣)
وجود خدا و وحدانيّت او منكر واقعى ندارد
٩٤ ص
(٢٤)
براى اشباع خودخواهى ، تا خود فروشى كه نتيجهء مستقيم خودنمائى است پيش مى روند
٩٦ ص
(٢٥)
اختلاف و خصومت با علىّ بن ابي طالب عليه السّلام يا معلول نادانى بوده است و يا خودخواهى در درجهء خودپرستى
٩٩ ص
(٢٦)
گمراهى كه در شام عربده مى كشد و پرچم در اطراف كوفه مى زند
١٠١ ص
(٢٧)
اگر ناتوانان در فتنهها نابود ميشوند ، قدرتمندان نيز با داس همان فتنهها درو مى گردند
١٠٣ ص
(٢٨)
102 - و من خطبة له عليه السلام تجري هذا المجرى و فيها ذكر يوم القيامة و أحوال الناس المقبلة يوم القيامة
١٠٥ ص
(٢٩)
ترجمهء خطبهء صد و دوم
١٠٦ ص
(٣٠)
منتفى شدن هر گونه نيك و بد نتيجهء طبيعى فراموش كردن يا انكار روز قيامت
١١١ ص
(٣١)
وضع كيهان در روز قيامت دگرگون مى شود
١١٣ ص
(٣٢)
قيامت روزى است بسيار سخت
١١٧ ص
(٣٣)
اى مردم ، فتنه هايى مانند ظلمات شب تاريك در پيش رو است
١٢٠ ص
(٣٤)
جهادگران در برابر آن فتنه گران ، در نزد متكبّران ، ناچيز و در روى زمين مجهول و در آسمان معروفند
١٢١ ص
(٣٥)
103 - و من خطبة له عليه السلام في التزهيد في الدنيا
١٢٣ ص
(٣٦)
ترجمهء خطبهء صد و سوم
١٢٥ ص
(٣٧)
آنچه كه مربوط به حفظ هويّت اصلى حيات است نه تنها تحصيل آن منافاتى با زهد ندارد ، بلكه مسامحه در تحصيل آن كه موجب اختلال حيات مى گردد ، خلاف زهد حقيقى است كه در اسلام مطلوب است
١٢٩ ص
(٣٨)
نوش بىنيش و قدرتى كه رو به ضعف نرود در اين دنيا وجود ندارد
١٣٢ ص
(٣٩)
يك مسألهء مهمّ در بارهء زيبائى و قدرت
١٣٥ ص
(٤٠)
بمنكرين الهيّات بگوئيد هر اندازه كه آگاهى و بينائى يك انسان عالىتر باشد ، آن انسان الهىتر است
١٤٠ ص
(٤١)
جهت دوم - در توضيح اين تفاوت
١٤٣ ص
(٤٢)
ادّعاى علم را از كسى كه آگاهى به خود ندارد و به اندازه و ارزش خود جاهل است باور مكنيد
١٤٩ ص
(٤٣)
در انسان جلوه هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت
١٥٤ ص
(٤٤)
2 - اختيار فرشته اى
١٦٣ ص
(٤٥)
هر اندازه رشد نفس انسانى بالاتر برود ، با شناخت عظمتهاى بيشتر و عالىتر در نفس ، خداوند سبحان را بهتر خواهد شناخت
١٧٧ ص
(٤٦)
شناخت كمال يافتگان و قرار گرفتن در جاذبهء محرّك آنان از مهمّترين عوامل خداشناسى و قرار گرفتن در جاذبهء او است
١٧٨ ص
(٤٧)
انسانى كه بحال خود رها شده است ، انحرافش از صراط مستقيم قطعى است
١٨٠ ص
(٤٨)
زمانى فرا مى رسد كه در آن زمان مردان الهى گمنام زندگى مى كنند ، در عين حال چراغهائى فرا راه رشد و كمال انسانها مى باشند
١٨٣ ص
(٤٩)
فقط اين انسانهاى گمنام هستند كه حيثيّت بشرى را حفظ ميكنند و در راه اعتلاى آن ، بدون اين كه سر و صدائى براه بيندازند از همهء دنيا مى گذرند
١٨٥ ص
(٥٠)
104 - و من خطبة له عليه السلام
١٩٤ ص
(٥١)
ترجمهء خطبهء صد و چهارم
١٩٥ ص
(٥٢)
تفسير عمومى خطبهء صد و چهارم
١٩٦ ص
(٥٣)
تلاش شديد پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در راه ايصال انسانها به رشد و كمال
١٩٧ ص
(٥٤)
علىّ عليه السّلام حدّ اعلاى تلاش و تكاپو را در ريشه كن كردن جاهليّت و خودكامگىها از جامعه انجام داده است
١٩٩ ص
(٥٥)
من همان علىّ بن ابي طالبم كه با كمال تجاهل كه در بارهء من مى ورزيد ، بخوبى مى توانيد مرا بشناسيد ، بدانيد تا جان در بدن دارم با قدرتى كه از خدا در اختيار دارم باطل را شكافته حقّ را از پهلوى باطل بيرون خواهم آورد
٢٠٠ ص
(٥٦)
مى دانم حقّ طلبى من شما را بزحمت خواهد انداخت ، ولى آن گاه كه رحمت حقّ را مشاهده كرديد ، عظمت حقّ را دريافته و آرزو خوا هيد كرد كه اى كاش همهء لحظات عمر را در رنج و شكنجهء حقّ طلبى ، حقّ يابى و حقّ پذيرى سپرى مى كرديد ) *
٢٠٢ ص
(٥٧)
105 - و من خطبة له عليه السلام في بعض صفات الرسول الكريم و تهديد بني أمية و عظة الناس
٢٠٣ ص
(٥٨)
بنى اميّهء خودكامه چه بهره اى از اين دنيا و رياستش گرفتند
٢١١ ص
(٥٩)
اى بنى اميّه ، بشنويد يا نشنويد ، بزودى دنيا و رياست بىاساس آنرا با كمال ذلَّت و خوارى از دست خواهيد داد
٢١٦ ص
(٦٠)
براى كسى كه سؤالى مطرح نيست ، معرفتى مطرح نيست
٢٢٣ ص
(٦١)
طرح صحيح سؤال اساسىترين عامل تسهيل جواب است
٢٢٨ ص
(٦٢)
لذا پاسخ يك سؤال هنگامى مى تواند بمنطق واقعى خود برسد كه موضوع و انگيزهء سؤال كاملا روشن شود ) *
٢٣٤ ص
(٦٣)
يك سؤال و پاسخهاى متعدّد
٢٣٧ ص
(٦٤)
قسم دوم - محدوديّت معلومات و نيروهاى مغزى انسانها بطور عموم
٢٤١ ص
(٦٥)
قسم سوم
٢٤٢ ص
(٦٦)
يكى از مقدّسترين حالات روحى انسان موقعى بروز مى كند كه در آن هنگام كه پاسخ سؤالى را كه نمى داند ، سكوت كند ، و مقدّستر از آن اينست كه به سكوت محض قناعت نورزد و با كمال شجاعت و صراحت بگويد « من نمى دانم » و با احساس عظمتى كه در بارهء واقعيّات و لزوم آشنائى با آنها دارد ، بهمين « نمى دانم » هم قناعت نكند و حركت خود را ادامه دهد و در رديف جويندگان و سؤال كنندگان در بارهء واقعيّتى كه نمى داند قرار گيرد
٢٤٥ ص
(٦٧)
اگر در مسير شناخت واقعيّات در حركتيد ، گذر شما به روشنائىها و تاريكىها خواهد افتاد ، متوجّه باشيد بدون علَّت روشنائىها را با تاريكيها مشوّش و تاريك مسازيد
٢٤٩ ص
(٦٨)
هرگز در آن صدد نباشيم كه براى حفظ موقعيّت خود و يا بجهت وحشت از روياروئى با حقائق جديد ، پاسخ سؤال را چنان ابهام آميز و درهم و برهم كنيم كه مغز سؤال كننده را بپيچانيم
٢٥٠ ص
(٦٩)
در حقايق عالى هستى و اصول بنيادين حيات ، سراغ دانايان وارسته از آلودگىها را بگيريم ، چه بسا كه بدون اين كه شما مسأله را مطرح كنيد ، با وضع روحى و گفتار مستند به روش ماوراى طبيعى شخصيّتشان ، مسألهء شما را حلّ و فصل نمايند
٢٥١ ص
(٧٠)
دخالت چگونگى وضع محيط و اجتماع در بروز سؤالات و پاسخهاى آنها
٢٥٤ ص
(٧١)
يكى از اساسىترين مختص هوى پرستى بار كردن هلاكت بر دوش و منتقل كردن آن از موقعيّتى بموقعيّتى ديگر است
٢٥٨ ص
(٧٢)
درد و رنج خود را براى كسى بازگو كنيد كه كارى از وى ساخته شود
٢٥٩ ص
(٧٣)
وظائف امام كه بايد در نهايت جدّيّت آنها را انجام بدهد و مقام علمى ائمّهء معصومين عليهم السّلام
٢٦٠ ص
(٧٤)
1 - ابلاغ در موعظه
٢٦١ ص
(٧٥)
4 - اقامهء حدود بر مستحقّان آنها
٢٦٤ ص
(٧٦)
پيكان به تير جا كند آن گاه بر نشان
٢٦٨ ص
(٧٧)
106 - و من خطبة له عليه السلام و فيها يبين فضل الاسلامو يذكر الرسول الكريمثم يلوم أصحابه
٢٧٠ ص
(٧٨)
ترجمهء خطبهء صد و ششم
٢٧٢ ص
(٧٩)
استناد مختصّات وارده در جملات امير المؤمنين عليه السّلام به اسلام قطعى است
٢٨٦ ص
(٨٠)
فهم برين و مختصّات آن
٢٨٩ ص
(٨١)
تدبّر و علامت شناسى و بينائى و عبرت اندوزى و نجات و آرامش و راحت و نگهدارنده از حوادث ويرانگر ، صفات عاليه اى است كه اسلام به انسان مسلم مى دهد
٢٩٣ ص
(٨٢)
چون اسلام داراى چنين مختصّاتست ، لذا باعث بوجود آمدن فهم برين و برهان روشن و نور و مغز فعّال مى باشد
٢٩٤ ص
(٨٣)
آن برگزيدهء خداوندى و مبعوث براى اتمام نعمت و رحمت عالميان فروغى الهى را براى عاشقان برافروخت
٢٩٦ ص
(٨٤)
مطلب دوم - در حالت دعا و نيايش
٣٠٠ ص
(٨٥)
چرا كرامت خداوندى را ناديده مى گيريد و خود را ذليل مى كنيد
٣٠٨ ص
(٨٦)
فهرست مطالب
٣١٠ ص
(٨٧)
فهرست آيات
٣١٨ ص
(٨٨)
فهرست روايات
٣٢٢ ص
(٨٩)
فهرست نامها
٣٢٤ ص
(٩٠)
فهرست مأخذ
٣٢٧ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٠ - ترجمهء خطبهء صد و دوم


< شعر > نقل هر چيزى بود هم لايقش لايق گلَّه بود هم سايقش روز محشر هر عرض را صورتيست صورت هر يك عرض را نوبتيست بنگر اندر خود نه تو بودى عرض جنبش جفتى و جفتى با غرض بنگر اندر خانه و كاشانه ها در مهندس بود چون افسانه ها كان فلان خانه كه ما ديديم خوش بود موزون صفّه و سقف و درش از مهندس آن عرض و انديشه ها آلت آورد و درخت از بيشه ها چيست اصل و مايهء هر پيشه اى جز خيال و جز عرض و انديشه اى جمله اجزاى جهان را بىغرض درنگر حاصل نشد جز از عرض اوّل فكر آخر آمد در عمل بنيت عالم چنان دان در ازل < / شعر > بنا بر اين ، براى بحث از « محال بودن اعادهء معدوم » موضوعى نمى ماند ، زيرا چيزى كه بوجود آمد اگر چه از ديدگاه دقيق حتّى يك لحظه در يك حال نيست و دائما در تغيير و دگرگونى است ، ولى در شكل يا هويّت ديگرى كه مناسب آن است ، در پشت پردهء طبيعت بوجود خود ادامه مى دهد . اساسىترين دليل ضرورت بقاى اعمال و حركات انسانى و نتائج آنها براى حساب در روز قيامت ، ابديّت نفس با كيفيّتى است كه در اين دنيا بوسيلهء اعمال و حركات براى خود اندوخته است . نفس انسانى بجهت تجرّدى كه دارد ، همهء اعمال و حركاتش را در خود دارد . يك نفس قاتل در حقيقت عمل قتل را در خود دارد و آن عمل نتيجهء خود را در روز قيامت بشكل كيفيّتى خاصّ در نفس بوجود مى آورد - < شعر > اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى < / شعر > در روايتى آمده است : و لو أنّ رجلا أحبّ حجرا لحشره اللَّه معه .
( و اگر مردى سنگى را دوست بدارد ، خدا او را با همان سنگ محشور مى دارد . ) در جملهء مورد تفسير كه در توصيف روز قيامت است ، اجتماع همهء انسانها تذكَّر داده شده است . قرآن مجيد اين اجتماع را در چند مورد تصريح نموده است ،