ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٠ - مطلب دوم - در حالت دعا و نيايش
صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم نسبت مى دهد كه هيچ يك از آنها در ديگر انسانها در آن حدّ كامل كه به آن بزرگوار نسبت داده است ، وجود ندارد .
مطلب دوم - در حالت دعا و نيايش كه جدّىترين حالات روحى يك انسان الهى است ، همهء موجوديّت و سطوح روانى و روحى دعا كننده با كمال خلوص مانند لوحه اى بىاختيار تسليم نقّاش زبردست مطلق مى گردد و فقط عملى كه در آن حال از آن لوحه سر مى زند ، عبارتست از خواستن و التماس خطوط و اشكال و الوان نقش از نقّاش زبردست مطلق براى حيات مطلوب خويش . در اين حالت الهى محض ، هيچ چيزى از آن لوحهء تسليم شده در زير دست نقّاش جز تمام موجوديّت او ، نمودار نمى گردد ، لذا بايد گفت : هر كلمه اى كه دعا كننده اى مثل علىّ بن ابي طالب عليه السّلام در حال دعا بر زبان مى آورد بارقه اى از بوارق تمام موجوديّت او است . نه تخيّل را در آن راهى است و نه توهّم و ارادهء طبيعى محض را . بنا بر اين ، فرزند ابي طالب آن جدّىترين انسان و آگاه ترين فرد اولاد آدم عليه السّلام [ بعد از پيامبر اكرم ] بر روى پردهء هستى و پشت پردهء آن ، با عظمتترين ايمان و محبّت معقول را به پيامبر عظيم الشّأن اسلام داشته است و او آن انسان كامل را در حدّ اعلاى كمال ممكن براى يك انسان الهى ، بخوبى شناخته و از اعماق قلب او را ستوده است .
در اينجا نكته اى بسيار جالب از ابن ابى الحديد شارح معروف نهج البلاغه ديده مى شود كه محقّق مرحوم هاشمى خوئى آن را متوجّه شده و مورد تذكَّر قرار داده است و ما نيز آن را با عبارات خود ابن ابى الحديد آورده و سپس آنرا بفارسى ترجمه مى نمائيم : عبارات او چنين است : قلت : سألت النّقيب أبا جعفر رحمه اللَّه و كان منصفا بعيدا عن الهوى و العصبيّة فى هذا الموضع فقلت له : و قد وقفت على كلام الصّحابة و خطبهم فلم أر فيهم من يعظَّم رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله تعظيم هذا الرّجل ، و لا يدعو كدعائه ، فإنّا قد وقفنا من « نهج البلاغة » و من غيره على فصول كثيرة مناسبة لهذا الفصل ، تدلّ على إجلال عظيم ، و تبجيل شديد منه لرسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله فقال : و من أين لغيره من - الصّحابة كلام مدوّن يتعلَّم منه كيفيّة ذكرهم للنّبىّ صلَّى اللَّه عليه و آله