ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٩ - ترجمهء خطبهء صد و دوم
( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه . وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه ) [١] .
( هر كس كه به وزن ذرّه اى خير انجام بدهد آنرا خواهد ديد . و كسى كه به وزن ذرّه اى شرّ انجام بدهد آنرا خواهد ديد . ) ( وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى . وَأَنَّ سَعْيَه سَوْفَ يُرى ) . [٢] ( و قطعا نيست براى انسان جز آنچه كه كوشيده است و قطعا بزودى كوشش او ديده خواهد شد . ) اين آيات هر دو نوع ارائهء اعمال انسان را بيان مى دارد . اين كه بعضى از متفكَّران در گذشته گمان مى كردند اعراض و حركتها قابل نقل و بقاء نيستند و همين كه از بين رفتند ، معدوم ميشوند ، نه تنها از ديدگاه علوم امروزى كه همهء آنها را قابل نقل و بقاء نشان مى دهند ، بلكه حتّى متفكَّرانى بزرگ مانند جلال الدّين مولوى و عدّه اى از متكلَّمين دورانهاى گذشته نيز نقل و بقاء اعراض را در اشكال ديگر پذيرفتهاند ، از آن جمله مولوى است كه با احاطه بآن آراء مى گويد : با اين كه زراعت از مقولهء كار و دارو از مقولهء كيف است ، ولى در صورت جواهر بوجود خود ادامه مى دهند - < شعر > از زراعت خاكها شد سنبله داروى مو كرد مو را سلسله آن نكاح زن عرض بد شد فنا جوهر فرزند حاصل شد زما جفت كردن اسب و اشتر را عرض جوهر كرّه بزائيدن غرض هست آن بستان نشاندن هم عرض گشت جوهر ميوه اش اينك غرض هم عرض دان كيميا بردن بكار جوهرى زان كيميا گر شد ببار صيقلى كردن عرض باشد شها زين عرض جوهر همى يابد صفا پس مگو كه من عملها كرده ام دخل آن اعراض را بنما مرم اين صفت كردن عرض باشد خمش سايهء بز را پى قربان مكش < / شعر > < شعر > اين عرضها نقل شد لون دگر حشر هر فانى بود كون دگر < / شعر >
[١] الزّلزال آيات ٧ و ٨ .
[٢] النّجم آيات ٣٩ و ٤٠ .