ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - جهت دوم - در توضيح اين تفاوت
هستى است ، هر دو نمود حركت براى انسان ( از نيستى به هستى و از هستى به نيستى ) مستند به مالك زندگى و مرگ است .
اكنون مى پردازيم به تفسير جملات امير المؤمنين عليه السّلام . آن حضرت مى فرمايد : آنچه كه از دنيا است ، بزودى چنان از عرصهء هستى ناپديد مى گردد كه گوئى اصلا چنين چيزى وجود نداشته است .
< شعر > كأن لم يكن بين الحجون إلى الصّفا أنيس و لم يسمر بمكَّة سامر < / شعر > ( گوئى ميان حجون تا صفا يك انسان مأنوس وجود نداشته و هيچ داستانگوئى در مكَّه داستان نگفته است . ) در ابيات معروف ابو الحسن تهامى كه در رثاى فرزندش گفته است ، مضمون فوق چنين آمده است :
< شعر > حكم المنيّة فى البريّة جار ما هذه الدّنيا بدار قرار بينا يرى الإنسان فيها مخبرا حتّى يرى خبرا من الأخبار < / شعر > ( حكم مرگ در ميان مردم جارى است ، اين دنيا جايگاه استقرار نيست ، در آن هنگام كه ديده مى شود انسان از گذشتهها خبر مى دهد بزودى خود خبرى از اخبار مى گردد . ) همچنين همهء پديدهها و آثار انسانى و غير انسانى همين كه از عرصهء هستى ناپديد شدند ، مغز و روان آدمى ، آن رهسپار ديار نيستى را چنان تلقّى ميكند كه اصلا وجود نداشته است . آرى ، فقط علم و معرفتى كه از انسان بيادگار مى ماند و يا باقيات صالحاتى كه براى استفادهء مشروع مردم بوجود مى آيد ، موجب ادامهء زندگى او در ميان مردم اين دنيا مى باشد .
امير المؤمنين عليه السّلام در سخنان معروفش به كميل بن زياد نخعى فرمودند : يا كميل ، هلك خزّان الأموال و العلماء باقون ما بقى الدّهر ، أعيانهم مفقودة و أمثالهم فى القلوب موجودة .