ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - طرح صحيح سؤال اساسىترين عامل تسهيل جواب است
او در بارهء موضوعات مطروحه ، مستند به دريافتهاى عميق و استدلالهاى صحيح بوده و معرفتى كه در بارهء موضوعات مورد شناخت بدست آورده حتما بايد بتواند از عهدهء اثبات و نفى مطالب مربوط به آن موضوعات برآيد . اين درجه از معرفت براى افراد بسيار اندك مخصوصا در علوم انسانى ، قابل وصول ميباشد . علَّت اساسى اين كمبود اسف انگيز همانا ناشى از بىاعتنائى عدّهء فراوانى از معلَّمان و مربّيان به لزوم برانگيختن سؤال در مغز متعلَّمان و متربّيان است كه توجّهى به اهمّيّت تحريك استعدادهاى مغزى و روانى مردم مخصوصا نونهالان نمى كنند . و از اين رو است كه نبوغ و استعدادهاى عالى پيش از فعليّت و بروز ، خاموش ميشوند و از بين مى روند .
جاى بسى دريغ و تأسّف است كه گفته شود : « در هر قرنى اگر خواستيد تعداد نوابغ و صاحبنظرانى را كه نبوغ و ديده ورى آنان به فعليّت رسيده باشد ، با انگشتانتان بشماريد و عدد انگشتانتان كه ده تا است تمام شده است و هنوز مشغول ادامهء شمارش هستيد ، بدانيد كه به ضعف باصره مبتلا شدهايد . » خلاصه ، روزگار ما چنان در كمبود صاحبنظران مى گذرد كه گوئى خروج از تقليد گناهى است نابخشودنى اين نكته هم بايد در نظر گرفته شود كه مسألهء تشويق انسانها مخصوصا نوباوگان به طرح سؤال و مطالبهء دليل براى اثابت ادّعاها ، چندان كار ساده اى نيست ، زيرا چه بسا علاقه به پيدا كردن دليل و تحليل مسأله بوسيلهء سؤال بجهت بىتوجّهى به كمّيّت و كيفيّت تشويق مزبور ، موجب بيمارى شكّ و ترديد شود كه خطرش بيش از تقليد در معلومات و معارف است كه اميد تبدّل آن ، به فهم عميق و اجتهاد و نظر وجود دارد .
طرح صحيح سؤال اساسىترين عامل تسهيل جواب است .
اين مبحث را مى توان با نام « مسأله شناسى » يا « سؤال شناسى » نيز مطرح نمود .
شناخت اين كه « مسأله چيست » و « ابهام در كجا است » ، بسيار كار بزرگى است و مى توان گفت : مشخّص ساختن نقطهء حقيقى ابهام و مجهول كه سؤال براى كشف و روشن ساختن آن ابراز خواهد گشت ، به درجهء قابل توجّهى از معرفت در مسائل پيرامون آن نقطهء ابهام نيازمند است . اين مثال را در نظر بگيريم : فرض كنيم مورد سؤال اينست كه آيا