ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى مى جويد
١ - چون خالق انسان خدا است و فقط او است كه همهء موجوديّت انسان را ميداند ، من كه جنبهء تعليم و تربيت آن انسان را بعهده گرفتهام ، بايستى از كتب آسمانى و انبياء و اولياء در شناخت وى استمداد بجويم و بخود نبالم كه چند پديدهء محدود از رفتارها و پديدههاى طبيعى انسان را در زمينهء كنشها و واكنشها مى شناسم ، زيرا بديهى است كه اگر اين معلومات محدود و آميخته با كبر و غرور براى شناخت انسان و تعليم و تربيت او كافى بود ، اين همه كتاب در مجهول بودن هويّت انسان [ مانند انسان موجود ناشناخته ] و صدها بلكه هزاران مقاله و مبحث در مجهول بودن انسان تأليف نمى گشت . بنا بر اين وقتى كه كتاب آسمانى قرآن مى گويد : « هر كس كه يك انسان را بدون عنوان قصاص و فساد در روى زمين بكشد ، مانند اينست كه همهء انسانها را كشته است و هر كس يك انسان را احياء كند ، مانند اينست كه همهء انسانها را احياء نموده است » ، معلَّم و مربّى بايد بفهمد كه او تعليم و تربيت موجودى را بعهده گرفته است كه با نظر به ارزش ذاتى كه دارد مساوى همهء انسانها است ، اگر چه با نظر به موجوديّت معمولى حقوقى ، مساوى يك انسان است .
او بايد بداند كه خداوند آن موجود را داراى استعدادها و سطوح و ابعاد مختلفى آفريده است كه هيچ كسى جز خود او حقّ گفتن جملهء نهائى در بارهء آن موجود را ندارد . او بايد بداند كه با موجودى سرو كار دارد كه اگر بعد ماوراى طبيعى او را در تعليم و تربيت در نظر نگيرد ، نتيجهء فعّاليّتهاى او جز ساختن حيوانى كه موجوديّت خود را در تأثير و تأثّرهاى بىمعنى در سطوح طبيعت مستهلك خواهد نمود ، چيز ديگرى نخواهد بود .
او بايد بداند كه پى بردن و شناخت استعدادهاى علَّتپذير بشرى [١] دشوارتر از آنست كه اشتاين بكها و همينگوىها و حتّى لاكها با آن معلومات و هدف گيريهاى
[١] استعدادهاى بشرى با دو حالت مطرح ميشوند : حالت يكم - خود استعدادها ، مانند تعقّل ، ابتكار ، عاطفه و غير ذلك . حالت دوم - استعدادها در جريان علَّت پذيرى . معناى اين حالت عبارتست از كيفيّت و هويّتى كه استعداد از تأثير و تأثّر با علل ، از خود نمودار مى سازد . بعنوان مثال استعداد تعقّل با انگيزهها و موادّ خامى كه به جريان مى افتد ، كيفيّت خاصّ و هويّت معيّنى را نشان مى دهد مانند تعقل در فعّاليّتهاى تجريدى ، تعقّل در فعّاليّتهاى تجربى ، تعقّل در گزينش وسائل براى هدفها .