ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - فقط اين انسانهاى گمنام هستند كه حيثيّت بشرى را حفظ ميكنند و در راه اعتلاى آن ، بدون اين كه سر و صدائى براه بيندازند از همهء دنيا مى گذرند
اين چيست آيا انسانى كه ماهيّت او در يك جامعه مورد سؤال قرار گرفته و نمى داند كيست يا چيست ، گمنام نيست عبارتى از جبران خليل جبران در اين باره نقل شده است كه بسيار مفيد است . او گفته است : « علىّ بن ابي طالب شهيد عظمت خود بود . او چشم از اين دنيا بربست و اشتياق به پروردگار در دلش . عرب حقيقت مقام و ارزش او را نشناخت تا اين كه انسانهائى از همسايگان فارس آنان ( عرب ) كه ميان جواهر و سنگريزه فرق مى گذاشتند ، برخاستند و [ تا حدودى او را شناختند ] . علىّ بن ابي طالب از اين دنيا رفت پيش از آنكه رسالت خود را كامل و وافى به دنيا برساند ، ولى من على را مجسّم ميكنم كه در حال تبسّم چشم از اين زمين پوشيده است . او مانند آن پيامبران بينا از دنيا رفت كه به جوامعى آمده بودند كه جوامع آنان نبوده است و به مردمى مبعوث شده بودند كه مردم آن پيامبران نبودند و در زمانى ظهور مى كردند كه زمان آنان نبوده است ، ولى براى پروردگار تو در ارسال اين رسولان و در زندگى علىّ در ميان آن قوم ، رازى است نهفته . » [١] بنا بر اين ، مى توان قاطعانه گفت كه علىّ بن ابي طالب عليه السّلام در زمان خود گمنام و مجهول زيسته است ، يعنى او را نشناختهاند . و اين كه بعضى از نويسندگان چيره دست دوران ما مى گويند : فرزند ابي طالب غريب زمان خود بوده است ، يكى از روشنترين دلايل همين معنى است كه شخصيّت آن بزرگ بزرگان براى مردم جامعهء آن روز مخصوصا مردم آن سرزمين كه علىّ ( ع ) در آنجا چشم به دنيا گشوده بود ، نه تنها مجهول بود ، بلكه او را سخت ناراحت كردند ، ب طورى كه در موقع وارد شدن ضربت بر سر مباركشان فرمودند : فزت و ربّ الكعبة .
( سوگند به خداى كعبه ، نجات پيدا كردم و به هدفم نائل شدم . ) فقط اين انسانهاى گمنام هستند كه حيثيّت بشرى را حفظ ميكنند و در راه اعتلاى آن ، بدون اين كه سر و صدائى براه بيندازند از همهء دنيا مى گذرند .
هيچ تا حال ديدهايد كه سنگها و ديگر موادّى كه بعنوان بنياد نگهدارندهء
[١] الامام على ( ع ) صوت العدالة الإنسانيّة ج ١ ص ٣٦٤ جورج جرداق .