ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - اگر انسان به مجموعهء آغاز و انجام زندگى و مقدّمات و نتائج و علل و معلولات جاريه در موجوديّت خود در اين زندگانى آگاه شود ، هم در اشباع و برخوردارى از لذائذ و تجسيم آرزوها اصول را مراعات ميكند و هم در اداى حقوق واجبهء الهى و سپاس نعمتها و احسان بيكران خداوندى
لذّتها است و تيره كنندهء شهوات و قطع كنندهء آرزوها . و يارى بطلبيد از خداوند براى اداى حقّ واجب او و براى سپاس نعمتها و احسان بىشمارش . ) اگر انسان به مجموعهء آغاز و انجام زندگى و مقدّمات و نتائج و علل و معلولات جاريه در موجوديّت خود در اين زندگانى آگاه شود ، هم در اشباع و برخوردارى از لذائذ و تجسيم آرزوها اصول را مراعات ميكند و هم در اداى حقوق واجبهء الهى و سپاس نعمتها و احسان بيكران خداوندى .
يكى از حكيمانه ترين و عارفانه ترين بيتى كه اين جانب در ادبيّات فارسى ديدهام بيتى است كه شيخ محمود شبسترى آنرا سروده است :
< شعر > دگر گفتى مسافر كيست در راه كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه < / شعر > [١] او مى گويد : يكى از سؤالات سؤال كننده اينست كه : مسافر حقيقى در اين راه بزرگ و پر معناى زندگى كيست و اين جانب مى گويم : يكى از اساسىترين سؤالات كه به مغز بشر خطور مى كند ، همين است كه از مجموع ديدنيها و شنيدنيها و نتائج تجارب و تحقيقات در دو عالم درونى و برونى ، اين قضيّه ثابت شده است كه ما انسانها در اين دنيا مسافرانى هستيم و رو به مقصدى در حال حركتيم . البتّه هيچ كسى جريان طبيعى زندگى را از تولَّد تا مرگ منكر نيست ، ولى اين جريان و حركت ضرورى بىاختيار را نمى توان مسافرت آگاهانه ناميد . مسافرت آگاهانه عبارتست از اين كه شخصى از مبدئى به مقصدى كه مورد اشتياق اوست حركت كند و در همهء احوال حركت ، ضرورت و مطلوبيّت وصول به مقصد ، عامل محرّك وى بوده باشد .
حالا بايد ببينيم چه كسى حقّ دارد كه بگويد : من در اين دنيا مسافرم و سفرى را كه در پيش گرفتهام آگاهانه و با اختيار است پاسخ اين سؤال روشن است و همانست كه در بيت بالا ديديم كه مى گويد : « كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه » . معنايش اينست كه اگر كسى فهميد و پذيرفت كه از طرف خدا آمده است ، يعنى اذعان كرد كه او
[١] تفسير اين بيت مقدّمهء تمثيلى است براى آن مطلبى كه در بارهء عنوان مبحث مى آوريم .