ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٧ - خاندان عصمت ستارگان هدايت براى كشتى وجود انسانها در اقيانوس هستى مى باشند
شگفت انگيزترين قضايا ميباشد ، عرض مى كنم : يكى از دانشوران مورد وثوق ، پس از مطالعه اى نسبتا طولانى و عميق در جوامع امروزى صنعتى كه بنام جوامع متمدّن ناميده ميشوند ( ! ) ، باين نتيجه رسيده بود كه اگر همهء جوامع دنيا در جنگ و كشتار و ويرانىها فرو روند مردم مغز شستشو شدهء آن جوامع عكس العملى كه در برابر خون ميلياردها انسان كه روى زمين ريخته و ميليونها مناطق مسكونى كه به ويرانه مبدّل شده است ، از خود نشان خواهند داد ، اينست كه از خود سؤال خواهند كرد آيا قطره هايى از آن خونها لباس شسته شده و اطو شدهء مرا كثيف نخواهد كرد آيا از آن ويرانهها گردى روى ماشين سوارى من نخواهد نشست اگر در پاسخ آن متمدّن ( ! ! ) بگوئيد : نه آقاى متمدّن عزيز هيچ نترسيد ، از آن ميلياردها ليتر خون كه روى زمين ريخته مى شود حتّى يك قطره هم به لباس شما ترشّح نخواهد كرد و كمترين گردى از ويرانههاى مناطق مسكونى به روى ماشين شما نخواهد نشست ، در اين موقع مى دانيد پاسخ حضرت آقاى متمدّن چه خواهد بود پاسخ او اينست كه هيچ اشكالى ندارد و بمن چه و ارتباطى با من ندارد چنانكه اشاره كرديم زندگى اين مردم افقى ندارد تا روشن باشد يا تاريك . حتّى اينان بقول مولوى مانند موش كورهاى محقّر با چنگالهاى كوچك خود طبيعت را در تاريكى مى شكافند و از اين سوراخ به آن سوراخ در حركتند و اگر در هنگام شكافتن و سوراخ كردن ديوار حياط يا باغ ، روزنهء روشنائى براى آنان بوجود بيايد ، از آن روشنائى فرار مى كنند - < شعر > نور ميكش اى حريف تيز گوش گرنه اى چون موش در ظلمت مكوش سست چشمانى كه شب جولان كنند كى طواف مشعلهء ايمان كنند اين جواب آن كس آمد كاين بگفت كه نبودستش دلى با نور جفت مرغ جانش موش شد سوراخ جو چون شنيد از گربكان او عرّجوا زان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دنيا موش وار هم در اين سوراخ بنّائى گرفت در خور سوراخ دانائى گرفت موش گفتم ز ان كه در خاكست جاش خاك باشد موش را جاى معاش راهها داند ولى در زير خاك هر طرف او خاك را كرده ست چاك همچو موشى هر طرف سوراخ كرد چون كه نورش راند از در گشت سرد < / شعر >