ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - عامل دوم - ابهامات و تاريكىهائى كه سودجويان بنام دين
اگر ما انسانها توقّع تازه ماندن كالبد مادّى را كه توقّع امرى است امكان ناپذير ، از سر خود بيرون كنيم و به ايجاد عوامل تازگى مستمرّ روانى بپردازيم ، نه تنها رفتارى مطابق قانون انجام مى دهيم ، بلكه هم دنيا براى ما هر لحظه تازگى خواهد داشت و هم روان ما واقعا از خاصّيّت روانى كه جريان و تجدّد مستمرّ است ، برخوردار خواهد گشت :
< شعر > چو گلستان جنانم طربستان جهانم به روان همه مردان كه روان است روانم < / شعر > < شعر > چيست امعان چشمه را كردن روان چون ز تن جان جست گويندش روان < / شعر > تفسير جملات بعدى در مجلَّد ٩ صفحات ٧ و ٨ و مجلَّد ١٠ صفحهء ١٨ تا صفحهء ٢٤ و از صفحهء ١٣٠ تا صفحهء ١٣٥ و مجلَّد ١٢ از صفحهء ١٦ تا صفحهء ٢٧ و ٣٢ و ٣٣ و مجلَّد ١٣ از صفحهء ٢٩ تا صفحهء ٤١ و مجلَّد ١٤ از صفحهء ١٣٢ تا صفحهء ١٣٦ آمده است مراجعه فرماييد . ١٦ ، ٢٣ - فلا تنافسوا فى عزّ الدّنيا و فخرها ، و لا تعجبوا بزينتها و نعيمها ، و لا تجزعوا من ضرّائها و بؤسها فانّ عزّها و فخرها الى انقطاع ، و انّ زينتها و نعيمها الى زوال و ضرّائها و بؤسها الى نفاد ، و كلّ مدّة فيها الى انتهاء و كلّ حىّ فيها الى فناء ( پس در عزّت و افتخار دنيوى به رقابت ناشايست نپردازيد و به زينتها و نعمتهاى دنيا دل خوش ننمائيد و از دشواريها و سختىهايش شيون نكنيد ، زيرا عزّت و افتخار دنيا رو به انقطاع و زينت و نعمتهايش رو به زوال و دشوارىها و سختىهايش رو به نابودى است . و در اين دنيا هر مدّتى رو به پايان است و هر زنده اى رو به فنا . )