ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٦ - ٢ - اختيار فرشته اى
آسمانها و زمين بوده است ، با جملهء و أشفقن منها كه دلالت بر بيمناك بودن با آگاهى و احساس مى باشد ، نه نقص استعداد ناآگاه ، نمى سازد .
٩ - خداوند سبحان عالم به جزئيّات و كلَّيّات است و علم او به جزئيّات نه موجب تغيير در ذات اقدس ربوبى مى گردد و نه آن ذات اقدس را محلّ اشكال و كيفيّتها و محدوديّتهاى مخصوص به جزئيّات مى سازد ، چنانكه در نفس انسانى هنگامى كه با علم حضورى خود را مى يابيم ، آنرا در كمال وحدت و بدون تغيّر و شكل پذيرى از جهت عالم بودن به جزئيّات در مى يابيم . البتّه با يك اصطلاح نارسا [ كه در بارهء نفس از روى ناچارى بكار مى بريم ] : سطح ظاهرى نفس كه مجاور با طبيعت است ، خاصّيّتى مثل خاصّيّت آينه دارد كه آنچه را كه در برابرش وجود دارد در خود منعكس مى سازد و در آن حال كه مثلا درختى را در خود منعكس نموده است ، نمى تواند انسان را نيز منعكس نمايد . اين بعد نفس كه بىشباهت به سطح خود آگاه ذهن نيست ، هيچ منافاتى با وجود بعد يا سطح عميق نفس كه ثابت و مشرف و در عين وحدت مجمع همهء كثرتها است ندارد ، چنانكه سطح يا ضمير خود آگاه ذهن ، منافاتى با وجود سطح يا ضمير ناخودآگاه ذهن ندارد . علم نفس به جزئيّات و كلَّيّات در سطح عميق كه بعد ثابت دارد ، نه موجب تغيير در ذات نفس است و نه نفس را محلّ فيزيكى اشكال و كيفيّات و محدوديّتها مى نمايد .
١٠ - خداوند سبحان محيط بر همهء اجزاء و نمودها و روابط عالم هستى است و ارتباط احاطه اى او با همهء اجزاء و نمودها و روابط يكسان است ، باين معنى كه هيچيك از آنها ، براى خدا آشكارتر از ديگرى نيست و هيچيك از آنها نسبت خاصّى با خدا ندارد و هيچيك از آنها خارج از نظاره و سلطهء خداوندى نيست ، همچنان احاطهء نفس و نظاره و سلطهء آن بر همهء اجزاء كالبد مادّى خويش مى تواند تا حدودى مساوى بوده باشد . البتّه مخلوقاتى در جهان هستى مانند انسان و فرشتگان وجود دارند كه از ديگر موجودات بخدا نزديكترند ، ولى واضح است كه اين نزديكى نه از جهت خصوصيّت استعدادى آنها است ، بلكه از آن جهت است كه با عمل به دستورات خداوندى تحصيل تقرّب مى نمايند ، لذا مى بينيم كه همهء انسانها بخدا نزديك نيستند ، بلكه در صورت ارتكاب زشتىها از بارگاه خداوندى مطرودتر و دورتر از ديگر