ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٣ - مطلب دوم - در حالت دعا و نيايش
مى خواستند او را بكشند ، حمايت كرد .
و امّا علىّ عليه السّلام ، او ستون دين را در مدينه [١] پا بر جا فرمود ، سپس ( باضافهء اين كه ) هيچ كسى مانند فرزندان ابي طالب مبتلا به قتل و اهانت و آوارگى از وطن نگشت . امّا جعفر در جنگ مؤته شهيد شد و علىّ عليه السّلام پس از آشاميدن شرنگ حنظل و آرزوى مرگ [ بجهت اندوه و ناگواريهائى كه مردم جامعه به او وارد كردند ] شهيد شد ، و اگر شهادت علىّ عليه السّلام كه به دست [ پليدترين فرد تاريخ ابن ملجم مرادى ] بوقوع پيوست بتأخير مى افتاد ، از شدّت غصّه و تأسّف و حسرت چشم از اين دنيا برمى بست . سپس دو فرزند علىّ عليه السّلام ( امام حسن مجتبى و امام حسين عليهما السّلام ) اوّلى بوسيلهء زهر و دومى بوسيلهء شمشير بشهادت رسيدند ، و بقيّهء فرزندانش با برادرشان ( سيّد الشّهداء امام حسين عليه السّلام ) در كربلا بدرجهء شهادت رسيدند و زنهاى آنان را به اسارت گرفتند و روى جهازهاى شتران بشام بردند و نسل آنان بقدرى گرفتار قتل و بدار آويخته شدن و آوارگى از ديار در شهرها و اهانتها و حبس و ضرب شدند كه حقيقت آنها فوق توصيف ميباشد ، بنا بر اين ، اين اهل بيت چه خير ( دنيوى ) از يارى و محبت و تعظيم پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بوسيلهء گفتار و كردار ديدهاند ) تا اينجا مطالبى را كه ابو جعفر نقيب و جعفر بن مكَّىّ شاعر مطرح نمودهاند ، بسيار متين و مطابق حقائق تاريخى ميباشد . سپس ابن ابى الحديد از ابو جعفر نقيب مطالبى را نقل مى كند و مورد تصديق قرار مى دهد كه با مقام علمى او سازگار نمى باشد .
عبارات بعدى چنين است : فقال رحمه اللَّه - و أصاب فيما قال - فهلَّا قلت : « يمنّون عليك أن أسلموا قل لا تمنّوا علىّ إسلامكم بل اللَّه يمنّ عليكم أن هداكم للإيمان إن كنتم صادقين » ثمّ قال : و هلَّا قلت له : فقد نصرته الأنصار و بذلت مهجا دونه و قتلت بين يديه فى مواطن كثيرة و خصوصا يوم أحد ثمّ اهتضموا بعده و استوثر عليهم و لقوا من المشاقّ و الشّدائد ما يطول شرحه ، و لو لم يكن إلَّا يوم الحرّة فإنّه اليوم الَّذى لم يكن
[١] اختصاص پابرجا كردن ستون دين بوسيلهء علىّ عليه السّلام به مدينه مخالف واقع است زيرا خدمات و فداكارىهاى آن حضرت در هر دو سرزمين و سپس در عراق در راه اعتلاى دين فوق تصوّر است .