ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى مى جويد
< شعر > گوشت پارهء كه زبان آمد از او مى رود سيلاب حكمت همچو جو < / شعر > ١٠ - لطف الهى آنچه را كه در زنجير حوادث وجود تحقّق يافته است ، تغيير مى دهد و مبدّل مى نمايد :
< شعر > هم دعا از تو اجابت هم ز تو ايمنى از تو مهابت هم ز تو گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سخن كيميا دارى كه تبديلش كنى گر چه جوى خون بود نيلش كنى اين چنين مينا گريها كار تست وين چنين اكسيرها ز اسرار تست لطف تو خواهم كه ميناگر شود اين زمان اين تنگ هيزم زر شود < / شعر > ١١ - تغييرات تكاملى از لطف خدا است :
< شعر > آن چنانكه داد سنگى را هنر تا عزيز خلق شد يعنى كه زر قطرهء آبى بيابد لطف حق گوهرى گردد برد از زر سبق < / شعر > ١٢ - لطف حقّ است كه آدمى را از زنجير كفر و انحرافات آزاد ميكند :
< شعر > اندر آكازاد كردت لطف حق ز ان كه رحمت داشت بر لطفش سبق < / شعر > ١٣ - الطاف خداوندى بر ارواح آدميان سرازير مى گردد و براى آنان پناهگاه و تكيه گاه مى شود :
< شعر > در پناه لطف حق بايد گريخت كاو هزاران لطف بر ارواح ريخت تا پناهى يابى آنگه چه پناه آب و آتش مر ترا گردد سپاه همچنين هر كس باندازهء نظر غيب و مستقبل ببيند خير و شر چون كه سدّ پيش و سدّ پس نماند شد گذاره چشم و لوح غيب خواند چون نظر پس كرد تا بدو وجود ماجرا و آغاز هستى رو نمود بحث املاك زمين با كبريا در خليفه كردن باباى ما چون نظر در پيش افكند او بديد آنچه خواهد بود تا محشر پديد پس ز پس مى بيند او تا اصل اصل پيش مى بيند عيان تا روز فصل هر كسى ز اندازهء روشن دلى غيب را بيند بقدر صيقلى هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد بيشتر آمد بر او صورت پديد گر تو گوئى كان صفا فضل خداست نيز اين توفيق صيقل از عطاست < / شعر >