ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى مى جويد
و ما للتّراب و ربّ الارباب .
( يك مشت خاك در بارهء خداوند ربّ الارباب چه مى تواند انجام بدهد ) ولى اين قدر مى گوئيم : خداوند سبحان دست به آفرينش زده و انسانهائى را آفريده و استعدادها و تقاضاهائى در آنان ايجاد فرموده است ، اگر چه هيچ ضرورتى در اين آفرينش ، خداوند متعال را مجبور نكرده است ، زيرا او است خالق اصول و قوانين و ضوابط و روابط از هر نوع و صنفى كه بوده باشند ، ولى همان طور كه خود بما اطلاع داده است كه - ( وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه ) . [١] ( و مشيّت و فعل پروردگار تو بر مبناى صدق و عدل تمام شده و هيچ عاملى نمى تواند مشيّت و فعل او را تبديل كند . ) ما با عقل و وجدانى كه او در ما ايجاد فرموده است ، درك مى كنيم كه خداوند با ايجاد مقتضيات عدل و بىنيازى مطلق او كه نفى كنندهء ظلم از او است ، عادل است و همچنين با نظر به نياز دائمى انسانها به توفيقات و عنايات الهى ، معلوم مى شود كه خداوند به بندگان خود لطف دارد . اين مطلب با نظر به تعريف بسيار متينى كه از شيخ ابو جعفر محمّد بن الحسن طوسى رحمة اللَّه عليه بيادگار مانده است كه « لطف چيزى است كه مكلَّف را بانجام واجب برمى انگيزد و از قبيح بر كنار ميكند » ، كاملا روشن مى گردد . [٢] استدلالى كه براى اثبات قاعدهء لطف ذكر شده است ، متّكى به هدف و غايت خلقت انسانى است كه رشد و كمال ميباشد و خداوند متعال است كه بوجود آورندهء همهء خيرات و عظمتها است و چه خير و عظمتى بالاتر از آماده فرمودن زمينه براى حركت انسان در مسير رشد و كمال كه هدف اعلاى حيات او است . [١] لذا بنظر مى رسد اشاعره و هر شخص و گروهى كه منكر لطف الهى در بارهء بندگانش مى باشند ، در حقيقت
[١] الأنعام آيهء ١١٥ .
[٢] التّبيان محمّد بن حسن طوسى ج ٦ جزء ١٣ ص ١٩٩ تفسير سورهء يوسف آيهء ١٠٠ و عدّه و تلخيص شافى و غيبه .
[١] الأنعام آيهء ١١٥ .