ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - ٢ - اختيار فرشته اى
< شعر > ور نه كى گيرد گلابهء تن قرار چون ضميرت مى كشد آنرا بكار تا سهء تو آن كشش را شد نشان هست بيكارى چو جان كندن عيان پس گلابهء تن كجا ساكن شود چون سر رشته ضميرت مى كشد تا سهء تو شد نشان آن كشش بر تو بيكارى بود چون جان كنش < / شعر > ١٦ - خداوند سبحان عالم هستى را با آن همه اجزاء و اشكال و روابط مى آفريند بدون اين كه هدفى را بعنوان سود از آن آفرينش براى خود منظور بدارد - < شعر > من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم < / شعر > حتّى همين جود رساندن به بندگان هم ، براى خدا هدفى خارج از خلقت نيست بطورى كه آن هدف در دسترس خدا نباشد و با اقدام به آفرينش مخلوقات ، بآن هدف دست بيابد . بنا بر اين ، خود فعل ، مقتضاى حكمت آن ذات اقدس است كه انجام مى دهد .
نفس آدمى نيز تكليف را مى تواند در ما فوق معامله گريهاى معمولى ( جلب سود و دفع ضرر ) انجام بدهد ، يعنى انسان هم با تهذّب درونى بمقامى مى رسد كه عمل را براى خود انجام مى دهد بدون توقّع پاداش و فرار از كيفر .
١٧ - فقط با پذيرش وجود خداوند سبحان و تكيهء هستى بر او است كه مى توان جهان هستى و حركت معيّنى را كه در پيش گرفته است معقول و قابل تفسير تلقّى نمود .
هيچ مى دانيد اهل معرفت چه مى گويند آنان با كمال جدّيّت و صراحت فرياد مى زنند :
< شعر > من نخواهم در دو عالم بنگريست تا ندانم كاين دو مجلس آن كيست بىتماشاى صفتهاى خدا گر خورم نان ، در گلو گيرد مرا چون گوارد لقمه بىديدار او بىتماشاى گل و گلزار او جز بامّيد خدا زين آبخور كى خورد يك لحظه غير از گاو و خر < / شعر > مرحوم فيض كاشانى هم مى گويد :
< شعر > نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى گرش از جهان نبينى بجهان چه ديده باشى < / شعر > حافظ چه زيبا مى گويد :
< شعر > حاصل كار گه كون و مكان اين همه نيست باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض اينست و گر نه دل و جان اين همه نيست < / شعر >